(English CV: Dr Alireza Rezaei (Associate Professor of International Relations
Alireza Rezaei, Associate Professor in International Relations
Faculty Member of Islamic Azad University, Hamedan Branch, Iran
Alireza Rezaei, Associate Professor in International Relations
Faculty Member of Islamic Azad University, Hamedan Branch, Iran
ﭼﮑﯿﺪه
دﻏﺪﻏﻪ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻘﺶ ﭼﺮﺧﺶ روش ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ از اﺛﺒـﺎت ﮔﺮاﯾـﯽ ﺑـﻪ ﭘﺴـﺎاﺛﺒﺎت ﮔﺮاﯾﯽ در ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﻔﻬﻮم اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻤﺎن ﭼﯿﺴﺖ. در واﻗﻊ روش ﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺎ ﮐﻨـﺎر زدن ﻇـﻮاﻫﺮ ﻣـﻮرد ﻧﻈﺮ درﺑﺎره اﯾﻦ دو ﻣﻔﻬﻮم اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي و ﮔﻔﺘﻤﺎن ﺗﻼش ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﺮات ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ ﺳﺎزوﮐﺎرﻫﺎي دروﻧﯽ و روش ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﻮد ﺗﺎ اﯾﻦ ﺗﺤﻮل ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ ﺑﻪ درﺳﺘﯽ درك ﺷﻮد. در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎري از ﺗﺤﻠﯿـﻞ ﮔﺮان ﺳﯿﺎﺳﯽ اﯾﻦ ﺗﺤﻮﻻت ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ را ﺑﻪ ﺗﺤﻮﻻت ﻋﯿﻨﯽ و ﺑﯿﺮوﻧﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻣـﯽ دﻫﻨـﺪ و ﻋﻤﻠﮑـﺮد ﻧـﺎﻣﻄﻠﻮب دوﻟﺖ ﻫﺎي اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ در ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺘﻢ را ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ دﻟﯿﻞ اﯾﻦ ﺗﺤﻮل ﭘﺎراداﯾﻤﯽ ﻋﻨﻮان ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، اﻣﺎ ﺑـﻪ ﻧﻈـﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎي ﭘﺮداﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﻮه ﻫﺎ و ﻧﺘﺎﯾﺞ ﻋﻤﻠﮑﺮدﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑـﻪ رﯾﺸـﻪ ﻫﺎ و ﻣﺒـﺎﻧﯽ روش ﺷـﻨﺎﺧﺘﯽ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮي ﺻﻮرت ﭘﺬﯾﺮد. اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژي ﻣﺤﺼﻮل دوران ﺣﺎﮐﻤﯿـﺖ روش اﺛﺒـﺎت ﮔﺮاﯾـﯽ اﺳـﺖ. ﻗـﻮاﻧﯿﻦ ﺟﺰﻣﯿـﺖ اﻧﺪﯾﺶ و دﮔﻢ، ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ، ﻏﯿﺮاﻧﺴﺎﻧﯽ، ﻫﻤﻪ زﻣﺎﻧﯽ و ﻫﻤﻪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﮐﻪ از وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي اﺻـﻠﯽ دوﻟـﺖ ﻫـﺎي اﯾﺪﺋﻮﻟﻮژﯾﮏ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ در واﻗﻊ و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﺘﺎﺛﺮ از روش اﺛﺒﺎت ﮔﺮاﯾﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷـﺪ. درﺣـﺎﻟﯽ ﮐـﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﮔﻔﺘﻤﺎن ﻣﺤﺼﻮل دوران ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ روش ﭘﺴﺎاﺛﺒﺎت ﮔﺮاﯾﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﻫﻮﯾﺖ ﻫﺎي ﺳـﯿﺎل، ﮐـﺪر و ﻏﯿـﺮ ﺷﻔﺎف و ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻣﻨﻌﻄﻒ، ﻣﺤﻠﯽ، اﯾﻦ زﻣﺎﻧﯽ و اﯾﻦ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان وﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎي ﮔﻔﺘﻤـﺎن ﺑـﻪ ﺻـﻮرت ﮐـﺎﻣﻼ ﻣﻌﻨﺎداري ﻣﺘﺎﺛﺮ از روش ﻫﺎي ﺗﻔﺴﯿﺮي ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
جهت مطالعه متن کامل مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان نظام جنگ سرد، برای بسیاری از اندیشمندان روابط بین الملل و سیاستمداران نوید بخش ایجاد یک نظم جدید بین المللی در قالب نظام بین الملل پسا جنگ سرد بود، چرا که سقوط یکی از دو ابرقدرت بین المللی، به منزله کاهش درگیری های در مناطق مختلف به عنوان زیرسیستم نظام بین الملل بود. در گذار از ساختار دو قطبی، آمریکایی ها خود را پیروی جنگ سرد دانسته و تلاش نمدند تا موقعیت خود رادر نظام بین الملل تثبیت کنند. این امر به مفهوم تلاش دولتمردان آمریکایی برای تثبیت هژمونی خود در نظام بین الملل پساجنگ سرد بود. اما هنگامی که ساختار قدرت در سیاست بین الملل تغییر می یابد، در آن شرایط امکان و بستر همکاری ها و چالشهای جدیدی به وجود آمده و الگوی روابط بین بازیگران، خارج از ساختار سنتی تنظیم خواهد شد. در این راستا پس از پایان جنگ سرد شاهد چالشهایی در عرصه نظایم بین الملل هستیم که بخشی از آن مرتبط با فروپاشی نظم مبتنی بر ساختار دو قطبی، و بخش دیگر نیز ناشی از شرایط جدید و نظام بین الملل پسا جنگ سرد می باشد. در این مقاله سعی بر آنست تا به این پرسش پاسخ داده شود که چالشهای کنونی نظام بین الملل پسا جنگ سرد چه نقشی در استمراریا عدم استمرار هژمونی ایالات متحده آمریکا درا ین نظام دارد؟