مطالعات انتقادي در زمينة سلطه جويي و مشروعيت بخشي به قدرت سياسي از طريق وسايل ارتباط همگاني، در دهة 1960 در انگلستان مورد توجه قرار گرفت. اين رويكرد تحت تأثير مكتب فرانكفورتv و ساير مكاتب علوم انساني شكل گرفت و در مجموع رويكرد مثبتي نسبت به توليدات فرهنگي توده، نقش فرهنگ عامه و جايگاه آن در ارتباط با تجربيات برخي گروههاي اجتماعي مانند جوانان و طبقه كارگر دارد. بطور كلي مكتب مطالعات فرهنگي در جستجوي بيان چگونگي نقش فرهنگ توده در يكپارچه كردن عناصر نامتجانس و ناهمگون جامعه است، و پاسخ به اين سؤال كه ذهنيت مخاطبان فرهنگ چگونه شكل مي‌گيرد؟ نقش گفتمان‌هاي موجود در اين رابطه چيست؟ آيا سوژه منفعل است يا توان مقاومت در برابر مكانيسم‌هاي سلطه را داراست؟ تحقيقات عمده تحت تاثير اين رويكرد بويژه بوسيله «مركز مطالعات فرهنگي معاصرv» در بيرمنگام انگليس در دهة 60 و 70 انجام شدvv.

گرايش‌هاي خاصي كه در مكتب انگليسي مطالعات فرهنگي موجود است از ويژگيهاي اين مكتب محسوب مي‌شوند. اين گرايش‌ها عبارتند از:

الف) اين مكتب بخاطر جهت‌گيريهاي تحقيقاتي و تأثيرات تئوريك ناشي ازآن به شكل بين رشته‌اي نمود يافته است.

ب) در اين مكتب علاقه‌اي اوليه جهت تبيين فرهنگ بعنوان فضايي كه در آن قدرت و مقاومت نقش بازي مي‌‌كند وجود دارد.

ج) اعتبار اين مكتب به آنست كه فرهنگ عامه را از مقولة فرهنگ والا در نظر مي‌گيرد.

د) در اين مكتب وجود تعهدات سياسي تحت تأثير مطالعات چپ، غالباً موضوعات پژوهشي را جهت‌دهي مي‌كند.

مطالعات فرهنگي اين مكتب را ميتوان در سه جريان عمده تقسيم بندي نمود؛

الف) نظريات مطالعه متون ارتباطي و رسانه اي؛ نظريه پردازان اين مكتب مطالعات گسترده‌اي در زمينة رسانه‌ها انجام داده اند. و در اين بين آنها برخلاف نظريه انتقادي فرهنگ و نظرية فرهنگ توده‌اي معتقدند كه شنوندگان و بينندگان، پيام‌گيراني منفعل نيستند، بلكه در خلق معنا مشاركتي فعال دارند. اصطلاح رمز‌گذاري/ رمزگشايي را نيز در اين رابطه طرح نموده اند. اين رويكرد با توجه به نشانه شناسي گوياي آن است كه معنا در نتيجه‌ي دلالت،‌ متكي به رمزهايي پديد مي‌آيد كه مخاطبان به شيوه‌هاي متفاوتي آنها را معنادار مي‌‌سازند. اين الگو بر قدرت و تعارض در شالوده‌ي بازنمايي‌ها و كشاكش‌هاي ميان سازمانهاي رسانه‌يي و مخاطبان آنها تأكيد دارد، بطوريكه معناهاي «مرجع» را ميتوان نه تنها از راههايي مرتبط با طبقه، جنسيت و قوميت، بلكه با مواضع مطرح در گفتمان و با زمينه‌هاي بينش/ خوانش پذيرفتهِ انتقال داده يا با آنان مخالفت كرد. مدل رمزگذاري/ رمزگشاييvvv، قدرت را در كانون رسانه‌ها قرار داده و بر شكل ‌گيري و ميزان بازده و توليد رسانه‌ها در نهاد‌ها و گفتمانهاي قدرت تأكيد مي‌كند.

ب) نظريه مطالعه خرده فرهنگ‌ها و فرهنگ‌هاي طبقاتي؛ اين نظريه به مطالعه شيوه‌هاي زندگي گروههاي به حاشيه رانده شده و نوع تفسير و نگرش آنها نسبت به حيات اجتماعي مي‌‌پردازد و سعي مي‌كند تا كنش‌ها و رفتارهاي روزمره آنها را در قالبي كاملاً سياسي تفسير نمايد. براساس اين نظريه اينگونه فعاليتهاي خرده فرهنگي پاسخ‌هاي سمبليك و ضد قانوني به شرايط عيني بيكاري، مصرف‌گرايي و از خودبيگانگي است.

ج) بررسي ايدئولوژيهاي سياسي (تاچريسم و نژادگرايي در انگلستان)؛ اين مكتب عمدتاً در اين قالب بر اين اعتقاد است كه نظام سرمايه‌داري بحران سازي مي‌كند تا توجه افكار عمومي را منحرف كند. آنها با بكار بردن اصطلاح «هراس اخلاقي»(moral panic)  دامنة اين مسأله را گسترش مي‌‌دهند. و براي مثال به زورگيريها در انگلستان اشاره مي‌كنند كه بواسطه آن مسافران با تهديد راننده دخل او را متصرف مي‌‌شدند. نظام سرمايه‌داري با برخورد شديد با زورگيري‌ها توجه مردم را از نابرابريهاي اجتماعي سرمايه‌داري به مسائل فرعي منحرف مي‌كند. غير از رورگيريها دومين موضوع، جنگ‌هاي خياباني خرده فرهنگ‌ها در خيابانها بود كهmoral painc  را بيشتر به عرصه آورد. عمده دغدغه اين گروه آنست كه نظام سرمايه‌داري با ايجاد بحران توجه مردم را از عوامل اصلي (علت‌ها) منحرف و به سمت معلولها (عوامل فرعي) معطوف كند.

پذيرش مطالعات فرهنگي انگليس به خاطر نقاط قوتي كه ذيلاً بدانها اشاره ميشود گسترش زيادي در ادبيات مطالعات فرهنگي نموده است:

الف) تأكيد زياد بر اقتدار فرهنگ

ب) فهم روشن از پيوندهاي معنا و قدرت در ساختار اجتماعي

ج) توانايي تئوريك، نگرش بين رشته‌اي براي رمزگشايي ايدئولوژيها و متن ها.

د) داشتن توانايي در برقراري تعاملات مشترك بواسطه درك استراتژي سياسي مشتق از ايده‌هاي گرامشي و عقايدي برگرفته از تئوري ادبي و ارتباطي.

از انتقادات وارده بر مكتب انگليسي مطالعات فرهنگي ميتوان به ضعف روش‌شناختي يا متدولوژيك و تناقض ميان اعتقاد به استقلال فرهنگ و اعتقاد به رابطة فرهنگ با قدرت اشاره نمود.



v اين مكتب در 23 فوريه 1923 در فرانكفورت آلمان رسماً پايه گذاري شد. هرچند بسياري از اعضاي آن حتي پيش از اين زمان نيز فعال بودند. پس از بقدرت رسيد نازيها در دهة 1930 بسياري از شخصيهت‌هاي اين مكتب به ايالات متحده مهاجرت كردند و در موسسه اي وابسته به دانشگاه كلمبيا در شهر نيويورك به فعاليتشان ادامه دادند. پس ازپايان گرفتن جنگ جهاني دوم، برخي از نظريه پردازان انتقادي به آلمان بازگشتند و بقيه در ايالات متحده ماندگار شدند. لكن امروزه نظريه انتقادي به فراسوي محدوده‌هاي مكتب فرانكفورت گسترش يافته است.

v Centre for contemporary cultural studies (CCCS) ؛ اين مركز در سال 1964 در دانشكدة زبان انگليسي توسيط ريچارد هوگارت پايه گذاري شد. (مديران بعدي اين مركز استوارت هال و ريچارد جانسون بودند). اين مركز در سال 1988 به دانشكدة مطالعات فرهنگي در حوزة علوم اجتماي بدل شد و هم‌اكنون هم به پرورش دانشجويان دوره‌هاي كارشناسي و مدارج بالاتر و پي‌گيري كار نشريه و انتشار كتابهاي خاص خود مشغول است.

vv از انديشمندان اين مكتب مي‏توان به ريچارد هوگارت، استوارت هال، ادوارد تامپسون، ريچارد جانسون اشاره كرد

vvv encodig / decoding