هدفمندی یارانه ها و سیاست خارجی
هدف آن نيست که درباره پيشينه يارانه ها و اين که از کجا وارد اقتصاد ايران شده و به چه دليل دارد حذف مى شود و يا به عبارت فنى تر بخشى از آن از اين پس به صورت مستقيم به مردم داده مى شود سخن بگويم بلکه هدف اين نوشتار اين است که سياست هاى حاکم بر توزيع درآمدهاى دولت پس از هدفمندسازى يارانه ها در زمينه هاى سياست خارجى بررسی شود. شايد در وهله اول فکر کنيد که هدفمندسازى يارانه ها و يک مقوله اقتصاد ملى تا چه اندازه با حوزه سياست خارجى ارتباط دارد. ولى وقتى بپذيريم وزنه اقتصادى و قدرت سياسى کشورها دو روى يک سکه اند قضيه فرق مى کند. سوال اين است که افزايش درآمدهاى دولت پس از هدفمندسازى يارانه ها چه تاثيرى بر سياست خارجى کشورمان خواهد داشت؟ وافزايش توان چانه زنى دولت در روابط بين الملل تغييرى در تعريف کشورمان از دوستان و دشمنان ايجاد مى کند؟ يا اين که به طور دقیق سلسله مراتبى از منافع ملى ج.ا.ايران پس از گذشت سى و دو سال از انقلاب اسلامى قابل ارايه بوده و مورد اجماع قرار مى گيرد؟
مفروض ما اين است که پس از انقلاب اسلامى منافع ملى و ايدئولژى بيشتر به عنوان دو عامل موازى در سياست خارجى ايران مطرح بوده اند و تا حدود زيادى يکديگر را خنثى کرده اند و درباره تقدم يا تاخر هر يک نسبت به ديگرى در بين نخبگان فکرى و مديران ارشد، اجماع ملى وجود نداشته است. اصولاً پس از انقلاب اسلامی، ما با سه دسته از تصمیم گیران در ایران مواجه هستیم که به ترتیب مسوولیت شکل گیری، حفظ و توسعه انقلاب را به عهده داشته اند:
1-پدیدآورندگان انقلاب که مسوولیت شکل گیری انقلاب و دوره بسط محوری پس از آن تا سال های میانی جنگ برعهده آنان بوده و بیشتر به توسعه پایگاه بین المللی انقلاب اهتمام جدی داشته اند.
این رویکرد نیز مبتنی بر دو دیدگاه عمده است: در دیدگاه اول، عده ای بر مسائل سیاست علیا و حفظ امنیت ج.ا.ایران تاکید داشته و راه حل های نظامی را توصیه می کنند. دیدگاه دوم برپایه جهان وطنی اسلامی و دشمنی با آمریکا و اسرائیل به آرمان صدور انقلاب می پردازند و استقلال کشور را در گرو این هدف استراتژیک می دانند. از این رو، آنچه که مشخص است این است که برسر حدود و ثغور عالی ترین هدف استراتژیک در کشور میان نخبگان فکری و اجرایی اجماع کاملی وجود ندارد و برداشت ها و طرزتلقی های نخبگان جامعه متفاوت است.
به طور کلی، پس از انقلاب اسلامی در ایران دو نظریه غالب در کشور درباره منافع ملی وجود داشته که هرکدام برداشت و قرائت متفاوتی از حیطه و هویت ارایه می دهند. نظریه اول، امت-محور است. حیطه منافع ملی در آن کل جهان اسلام و درنهایت با انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) سراسر پهنه گیتی را در برمی گیرد و هویت آن مکتبی است. نظریه دوم، دولت ملی را محور مطالعه می داند و حیطه را مرزهای جغرافیایی قرار می دهد و دراین راستا، تنها برد منافع است که افزایش می یابد. هویت بر این اساس توامان دینی و میهنی است.
براى مثال، شايد در آن صورت سرمايه گذارى در بخش مسکن ونزوئلا به دليل منافع مشترک در حوزه نفت و گاز که بيش از آن را مى توانيم با کشورهاى حاشيه خليج فارس گرچه هم پيمانان آمريکا هستند در منطقه حساس خودمان داشته باشيم و بهتر است به خاطر جنبه هاى اقتصادى، در اين گونه روابط صرفاً سياسى بازنگرى کنيم و از افزایش برد منافع ملی بدون محاسبه دقیق امکانات و قدرت ملی بپرهیزیم. نفوذ در حيات خلوت آمريکايى ها با وجود محدوديت ها و اولويت هاى سياست داخلى و حتى منافع تامين نشده کشورمان در دو ژئوپلتيک شمالى و جنوبى از درجه اهميت به مراتب کمترى برخوردار است. ايران باید در بازى قدرت هاى بزرگى مانند روسيه و چين بتواند با استفاده از موازنه قدرت و وجود رقابت هاى فزاينده در بين بازيگران روابط بين الملل با دیپلماسی موثر از اتلاف سرمايه هاى ملى جلوگيرى کند.
ملت ايران، ملت نجيب و صبوری است با اين که در دفاع مقدس بیش از هزار ميليارد دلار خسارت ديده و برای بازسازی و توسعه کشور به پول آن غرامت نیاز داشته و دارد اما مطالبه آن را از طریق نهادهای حقوقی بین المللی تاحدودی به خاطر فلاکت مردم عراق و بيشتر به دليل پاره اى از محافظه کارى ها و ديدگاه هاى متفاوت مسوولان در بیست سال گذشته پيگيرى نکرده که در حال حاضر، با توجه به تشکیل دولت قانونی در عراق پيگيرى آن دیگر ضروری تر از هر ضرورتی به نظر مى رسد. یا در تاریخ آورده اند که کوروش در فتح سرزمین بابل تمامى اسراى آنان را آزاد کرد و بخشيد و اين يکى از اثرات همان منشور تاريخى و ملى ايرانى هاست که اين روزها همه به آن مى بالند. با اين توضيح، هدفمندسازى يارانه ها و اجراى سياست هاى رياضتى درباره ملتى اين چنين صبور و بخشنده که مدتى است در دستور کار دولتمردان کشورمان قرار گرفته به نظر نويسنده در بعد سياست خارجى نيازمند توجه فوق العاده به يک موضوع اساسى است. پس از انقلاب اسلامى ارایه کمک های خارجی بلاعوض و همبستگى با ساير ملل آزادى خواه و به ويژه مسلمان از اهميت خاصى برخوردار بوده و براى پيشبرد اهداف سياست خارجى از آن بهره بردارى شده و به شکل ها و شيوه هاى متفاوت تا امروز نيز کم و بيش ادامه داشته است اما حذف يارانه ها و پرداخت بخشى از آن به طور مستقيم به ملت به افزايش درآمدهاى دولت خواهد انجاميد و بديهى است در صورتی که تورم از کنترل خارج نشود بايد این پول چه در داخل و چه در خارج از کشور براى ملت سرمايه گذارى شود و از سياست داخلى به نفع سياست خارجى بیشتر از این هزينه نشود.
هدفمندسازى يارانه ها در عرصه هاى مختلف سياست خارجى يعنى اين که از اين پس روابط بين المللى کشورمان، بيشتر براساس مزيت هاى اقتصادى و تکنولژیک ملت ها و نه صرفاً مزيت هاى سياسى دولت ها بازنگری و بازمهندسی شود. بهترین نمایندگان ملت در عرصه هاى راهبردى سياست داخلى و سياست خارجى کشورمان کسانى اند که به افق هاى دوردستی مانند "ايران 1900" مى انديشند و "شهروند ايرانى با تراز جهانى" را در برنامه ريزى ها و سياست هاى ملى مدنظر قرار مى دهند و به دیپلماسی قوی و اصل جذب و بازگشت سرمایه به کشور اعتقاد راسخ دارند و آن را در برنامه هاى راهبردى به صورت حرفه ای پیگیری می کنند.
توجه: شایان ذکر است که درج مطالب با نام سایرین لزوماً به معنای تایید دیدگاه آنها توسط مدیریت وبلاگ نخواهد بود.