دکترسریع القلم
اعتدال‌گرايي در تداوم عقلانيت سياسي است. بايد همه خوشحال باشيم كه بالاخره پس از يك و نيم قرن افراط و تفريط، ما ايرانيان به كانوني تحت عنوان «اعتدال گرايي» رسيده‌ايم. البته واقعيت اين است كه بخش‌هايي از جامعه هنوز روح و محتواي اين مكتب فكري و چارچوب علمي را نپذيرفته است. اتفاقاً از منظر گفتماني، اين تعارض براي پيشرفت كشور مفيد است مشروط به اين‌كه گفتمان‌ها با استدلال و فكر و شناخت واقعيت‌هاي ملموس همراه باشند. در شرايط فعلي، بسيار ضروري است كه اعتدال‌گرايي تعريف شود.طي هفته‌هاي گذشته، هر فرد و جرياني سعي كرده اعتدال‌گرايي را به نظام فكري و مرام خود نزديك كند. ابهام زدايي از اين نوع تعاريف لازم است. هر چند در علوم اجتماعي، تعاريف مطلق نداريم اما اين طور هم نيست كه حدود و ثغور لغوي و مفهومي را نتوانيم تعيين و تبيين كنيم. شخصي كه سوابق او نشان مي‌دهد خيلي مطالعه نكرده و استاد نديده است گفته بود، اعتدال‌گرايي همان مبارزه با جهان فعلي است، مثل اين‌كه بگوييم ماركسيسم همان سرمايه‌داري است. 
از قضا، اولين نكته در رابطه با اعتدال‌گرايي اين است كه دقيق فكر كنيم و دقيق سخن بگوييم و اگر مسئوليت سياسي داشته‌ايم يا داريم تصور نكنيم كه نظريه پرداز هم هستيم. سياستمداران بزرگ در دنيا همين كه به مباحث نظري و عقلي مي‌رسند سراغ دانشگاه و مراكز تحقيقاتي مي‌روند زيرا خود را صرفاً اجرايي و حل المسائلي تعريف مي‌كنند. اولين شرط اجتماعي اعتدال‌گرايي اين است كه جمعيت عظيم اجرايي و سياسي در كشور به واسطه اين‌كه دانش محدود دارند در مورد همه مسائل سخن نگويند و لطفاً سكوت كنند و بپرسند. اين اتفاق حدود نيم قرن پيش در كشورهايي مانند تونس، هند، كره جنوبي و مالزي تحقق پيدا كرده است. اميد است در كشوري كه هزاران سال سابقه دارد هر چه زودتر اتفاق افتد و فكر و تحقيق و پرسش جايگزين لفاظي و نسنجيده سخن گفتن را بگيرد. 
در مقام تعريف، اعتدال‌گرايي به حد وسط ميان گرما و سرما گويند و يا حد وسط ميان خشكي و رطوبت. اما مهمترين وجه در اعتدال‌گرايي، تقابل آن با افراطي‌گري و يا راديكاليسم است. اگر هر يك از ما فرصت قابل توجهي براي مطالعه كتاب روزگاران، نوشته دكتر عبدالحسين زرين‌كوب بگذاريم به وضوح متوجه مي‌شويم كه تاريخ سياسي ما ايرانيان بشدت آغشته به خشونت است. طبيعي است كه نمي‌توانيم واژگان و صفاتي مانند تعامل، تحمل، خويشتنداري، صبر، رعايت حقوق انسان‌ها و تسامح از تاريخ سياسي ايران استخراج كنيم. بلكه در مقابل واژگاني مانند حذف، غارت، ستم، فرار، مهاجرت به عملكرد تاريخي نزديك‌تر است. از اين رو، حداقل به تاريخ سياست در ايران كه مي‌رسيم نبايد در بحث‌هاي روشنفكري، مهماني‌ها و سخنراني‌ها از خودمان تعريف كنيم. خشونت و سياست دو روي يك سكه در تاريخ ما هستند. اين سنت و خصلت تو در توي تاريخي، هيچ گاه نتوانست بستر معتدلي را پيدا كند تا تغيير يابد و پيوندي با عقلانيت خورد تا تعديل شود. متاسفانه چه از اواخر قاجار و چه در دوره پهلوي، حاكميت فكري و خلقي كمونيستي در ايران باعث شد افراطي گري سنتي، پوسته‌اي فكري پيدا كند و نه تنها خشونت در داخل ادامه پيدا كند بلكه تضاد با جهان، پوستيني آهنين مجهز به مباني نظري ماركسيسم بر تن كند. حال براي حذف مخالف و معترض، ايدئولوژي‌ها خلق شدند و جايگزين مزاج و جاه‌طلبي‌هاي پادشاهان براي تسلط بر ديگران شدند. ايراني براي آن‌كه بر ديگر ايراني مسلط شود نوآوري‌هاي فراواني از خود نشان داده است. حقيقت اين است كه ما در عرصه تاريخي سياست، نه غربي بوده‌ايم و نه اسلامي. نه غربي بوده‌ايم كه بر اساس قانون طبيعي، به فرديت و حقوق انسان‌ها احترام گذاريم و نه اسلامي بوده‌ايم كه به تفسير علامه طباطبايي از آيه ده سوره زمر در تفسير الميزان، خداوند به كساني كه صبر پيشه مي‌كنند اجر نمي‌دهند مگر اجري بي‌حساب. صبر و حوصله و خويشتنداري در اين حد، تقدير شده است كه خصلت بارز پيامبري تلقي مي‌شود. 
عملكرد تاريخي ما در عرصه سياست، خارج از تنوع و مدارهاي اقتدارگرايي نبوده است. طبيعي است كه نمي‌توانيم بر شش ميليون ايراني خارج از كشور خط بطلان بكشيم. ناتواني در درون است كه نتوانسته جذب حداكثري را نهادينه كند و تنوع رفتار و تفكر انساني را در جهان خارق العاده مجازي بپذيرد. جزميت ما دو منبع دارد: استبداد انباشته شده ايراني و كمونيسم. هر چند در ظاهر هيچ كدام در صحنه نيستند ولي رسوبات فرهنگي و فكري هر دو موجود است. اين خارج از مدار فكري و خلقي اقتدارگرايي ايراني قابل تفسير نيست. اين در حالي است كه چهارده قرن پيش، حضرت امير(ع) در فرمان مالك اشتر توصيه كرده اند: «كساني را به كار بگمار كه در ميان مردم به بهترين‌ها شناخته مي‌شوند.» ژن استبداد در حدي قوي و پايدار است كه نه مدرنيسم سيصد ساله و نه گستره جهان بيني ديني توان تعديل و اصلاح آن را پيدا كرده است. 
در شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي كه در آن قرار گرفته‌ايم، لزومي ندارد به كالاي لوكسي مانند دموكراسي كه بعضي‌ها چهار قرن زحمت كشيده‌اند تا بدان دست يافته‌اند، اولويت دهيم. در حدي به هم احترام گذاريم، هم پوشاني كنيم، رعايت حقوق يكديگر را بجا آوريم تا كشور پيشرفت كند و هر شهروندي حس تعلق به خاك و سيستم مديريتي آن را در خود به‌طور ملموس وجود آورد. در اين فرآيند، پوپوليسم و بي‌تخصصي و لشکر كار چاق كنان در مديريت كشور، بزرگترين دشمنان عقلانيت هستند. كارآمدي به عنوان كانون اقتصادي و اعتدال‌گرايي به مثابه مشرب فكري و روشي، دو استوانه عقلانيت در كشور‌داري هستند. اين نكته تعيين‌كننده مقايسه‌اي را مد نظر داشته باشيم كه انسان‌هاي بزرگ، مقدمات سيستم‌سازي را فراهم كردند. اين تجربه آسيا و امريكاي لاتين است. مائو در چين علاقه‌اي به سيستم نداشت چون سيستم، او را محدود مي‌كرد و نورافكن‌ها از روي او برداشته مي‌شد اما دو سياستمدار حرفه‌اي چوئن لاي‌و‌دنگ شائوپينگ، مقدمات سيستم‌سازي براي رشد و توسعه را فراهم آوردند. يك ضعف بزرگ مطالعات علوم انساني در ايران اين است كه كار مقايسه‌اي با كشور‌هاي مشابه نمي‌كند و عمدتاً به ديناميزم داخل كشور بسنده كرده است. ما تافته‌اي جدا بافته از تجربيات بشري در منظومه فعلي جهاني نيستيم. هم بايد اثر‌گذار و هم اثر پذير باشيم. با توجه به واقعيات داخلي و بين‌المللي و به عنوان يك قرائت در ميان قرائت‌هاي رقيب، به نظر مي‌رسد اعتدال‌گرايي از مباني ده گانه زير برخوردار باشد: 
1. فلسفه واقع بيني 
تاريخ چين و شوروي گواه روشني بر آثار منفي تحليل‌هاي غير واقعي از خود و محيط بين‌المللي است. تا زماني كه مديران اين دو كشور مديريت كشور را با تبليغات مساوي گرفته بودند پيشرفتي در آن‌ها حاصل نشد. واقعيت‌ها با آمار و مقايسه روشن مي‌شود. فهم واقعيت‌ها با روش انتزاعي و ذهني امكان‌پذير نيست چون در كشور ما، دانشگاه و رسانه‌ها به آمارهاي نادرست اعتراضي نمي‌كنند، بنابراين در عرصه اجرا هر آنچه كه صلاح باشد گفته مي‌شود. زماني مي‌توان از اغراق، پرگويي، درشت‌گويي و سفسطه پرهيز كرد مسائل آنگونه كه هست بررسي شود. مثلاً صنعت پتروشيمي ايران با عربستان به ترتيب از رتبه بندي جهاني 88 و 89 برخوردارند. ما نمي‌توانيم خود را موفق بدانيم چون صنعت پتروشيمي عربستان خيلي بعد از ايران به وجود آمده ولي اعتبار قابل توجهي در سطح بين‌المللي دارد. امروز دانشگاه‌هاي كره جنوبي، سنگاپور و تركيه به مراتب از ايران پيشرفته‌تر و با اهميت‌تر هستند. اگر اين واقعيت را نپذيريم، نمي‌توانيم ارزيابي صحيحي از جايگاه خود داشته باشيم. ما ايراني‌ها نياز به يك تحول عظيم فرهنگي داريم تا بياموزيم دقيق سخن بگوييم، لفاظي نكنيم، اغراق نكنيم، در مورد آنچه نمي‌دانيم سكوت كنيم. 
كشوري كه حدود بيست هزار نفر در جاده‌هاي آن در سال كشته مي‌شوند، حق ندارد ادعاي مديريت جهان را كند. همه ما شهروندان هم بايد بياموزيم سخن ناروا را به راحتي نپذيريم بلكه نسبت به آنچه مي‌شنويم فكر كنيم. با تبليغات و اغراق نمي‌توان منطقي و معتدل بود. جالب آنجاست كه دين ما دعوت به دقت، خويشتنداري، صبر و سكوت مي‌كند ولي بسياري مديريت سخن و قضاوت ندارند. مبناي استنباط، برنامه‌ريزي و سياستگذاري، واقعيت‌ها هستند و نه تخيلات. 
2. روش 
انجام تدريجي و انباشتي امور، اعتدال‌گرايي در عين يك مكتب فكري در سياست، اقتصاد و اجتماع، يك روش نيز هست. از بوق زدن‌هاي مكرر رانندگان تهراني به اتومبيلي كه در حال پياده كردن مسافر است مي‌توان به عنوان يك خصلت نهادينه شده متوجه شد كه جمعيت قابل توجهي، «حوصله» و «صبر» ندارند. در كشورهاي قابل اعتناي جهان، اتومبيل‌ها براي گردش به چپ حتي تا دويست متر پشت سر هم مي‌ايستند تا نوبت آن‌ها شود. اما در جامعه ما، چهار و بعضاً پنچ رديف اتومبيل براي گردش به چپ آماده‌اند تا به محض اين‌كه چراغ سبز شد (و يا حتي زودتر) براي عبور هجوم آورند. از اين نوع بي‌حوصلگي‌ها شايد در مجموعه رفتار‌هاي اجتماعي، بالاي 
دو هزار مورد را بتوان ثبت كرد. روش انجام كارها كم اهميت‌تر از محتواي آن‌ها نيست. چيني‌ها خيلي با آرامش و سكوت كار انجام مي‌دهند. انگليسي‌ها مدت‌ها موضوعي را مطالعه مي‌كنند تا نوع واكنش را انتخاب كنند. ژاپني‌ها بيش از هشتاد درصد آنچه فكر مي‌كنند درون خود حفظ مي‌كنند. ما با سرعت يك ثانيه‌اي واكنش نشان مي‌دهيم و خيلي هم با زبان و واژه ها. ممكن است در ميان كشورها، كشوري بيست سال صبر كند تا نسبت به سوزاندن پرچم خود در كشوري ديگر واكنش نشان دهد. عموماً مي‌توانيم بگوييم، فرهنگ جاري ما روش حساس نيست. در اعتدال‌گرايي چون فكر بر زبان و واكنش حاكميت دارد، افراد و سيستم‌ها روش مند و حقوقي هستند و براي پيشبرد امور به همان اندازه كه هدف و افق اهميت دارد، روش و نحوه انجام كارها قداست دارد. 
3. خروج از هيجان و مزاج و ورود به فكر، مطالعه و برنامه 
در ادامه بحث قبلي روش، هيجاني نبودن، مزاجي نبودن، في البداهه نبودن، واكنشي نبودن و صرفاً با زبان مسائل را حل نكردن از مختصات اعتدال‌گرايي است. ممكن است شهروندي براي خريد چاي، به چندين مغازه رجوع كند وسؤال كند و مشورت كند زيرا نوع انتخاب پي آمد دارد. چطور براي صدها تصميم سياسي و اقتصادي و اجتماعي نمي‌توان فكر و بررسي را مد نظر داشت. چطور با توصيه‌هاي سرپايي، با فكر‌هاي نسنجيده و روش‌هاي واكنشي و هيجاني، جامعه‌اي را مديريت كرد. علاقه قابل توجهي ميان مديران ايراني براي حضور در رسانه‌ها وجود دارد كه شايد در هيچ كشوري اين‌گونه نيست. شايد يك دليل بارز آن مقدم بودن تبليغات بر مديريت است. نمايش دادن بيش از حل مسائل اولويت دارد. در جوامع تخصصي، هر مديري در جايگاه خود، كارويژه‌هاي خود را انجام مي‌دهد بدون آن‌كه در اين حد نياز به حضور در رسانه‌ها داشته باشد. هيجان و لذت ناشي از نمايش و تبليغات جايگزين مديريت آرام و اتاق‌هاي فكر شده است. اعتدال‌گرايي انعكاس فكر و برنامه است. افراطي گري، راديكاليسم و تندروي و سخنان توهين‌آميز و خشن و القاب گذاشتن بر كساني كه متفاوت فكر مي‌كنند ريشه در احساس، هيجان، كينه و مزاج دارد. 
4. سيــاست و حكومت: عــرصه رهيافت حل‌المسائلي 
به نظر مي‌رسد عامه مردم ايران در انتخابات بخصوص رياست جمهوري از سال 1368 به بعد، سه تمايل از خود نشان داده اند: بهبود معيشت، آرامش اجتماعي و تعامل بين‌المللي. اين سه عنصر ناظر به مسائل عيني و واقعي مردم. در انتخابات 1392 نيز حتي در روستاهاي دورافتاده، مردم مباحث انتزاعي را كنار زدند و به تمايلات ملموس كه زندگي آن‌ها تحت‌الشعاع آن است رأي دادند. حوزه سياست، دولت و حكومت، دايره مسائل واقعي است كه يك كشور و جامعه با آن‌ها سر و كار دارد. البته در هر كشوري لازم است در مراكز تحقيقاتي و آينده پژوهي، افق‌ها ترسيم و دليل‌ها طراحي شوند اما دولت وظيفه مستقيم حل مسائل مردم را دارد. اعتدا ل‌گرايي عرصه طرح رومانتيسم سياسي و فكري نيست بلكه كانون شناخت مشكلات و حل تدريجي آنهاست. دولت مركز تصميم‌گيري براي بهبود وضع زندگي مردم است. بنابراين، براي تأمين حقوق شهروندان لازم است دولت با آگاهي كمي و كيفي از مسائل، در پي حل و فصل آن‌ها برآيد. 

5. دينداري، معنويت و تحقق ارزش‌ها در سايه ثبات اقتصادي 
همان گونه كه در متون ديني مشخص است بنيان‌هاي اقتصادي و داشــتن حداقل‌ها در پــذيرش فرهنگ خــداپرسـتي بـــــسيار نقش‌آفريــــن اســت. اگر آگاهي و دانش و شناخت از خلقت و محيط پيراموني انسان را مبنا قرار دهيم، به اين نتيجه ساده مي‌رسيم كه برخورداري از حداقل‌هاي معاش و رضايت رواني از ثبات اقتصادي، در رويكردهاي فرهنگي و شناختي انسان مؤثر است. طبع بشر را در بهبود وضع فرهنگي و باورهاي ديني او، نبايد ناديده گرفت. فقر و نيازمندي، انسان را به لحاظ شخصيتي ذليل و وابسته مي‌كند. وقتي انسان‌ها از ثبات اقتصادي بهره‌مند نباشند، آزادي انديشه و دين‌داري آن‌ها هم مخدوش مي‌شود. از آنجا كه اساس دين داري، عقل محوري است، روي آوردن به استدلال و برهان در شرايطي محقق مي‌شود كه حداقل‌هاي معاش تأمين شده باشد. واژه ثبات اقتصادي بسيار مقدس است. وضعيت و جايگاه آلمان با نرخ تورم 5/1 درصد قابل فهم است. ثبات اقتصادي، پيامدهاي عميق رواني و فردي به همراه دارد تا جايي كه انسان به كتاب خواندن، فهميدن و شناخت، «نياز» پيدا مي‌كند. چون اعتدال‌گرايي در ذات خود به حل و فصل معيشت مردم عنايت دارد و مي‌تواند ثبات بيافريند، در ميان مدت، به اخلاق، دين‌داري و توجه به حقوق انسان‌هاي ديگر، حقوق شهروندي و رشد معنوي انسان نيز مي‌توان مساعدت بخشد. 
6. تـوازن ميان مقدورات و اهداف 
چه در سطح فردي و چه سازماني و ملي، وظيفه اصلي مديريت فكر اين است كه خارج از مقدورات، هدف غيرقابل حصول براي خود تعيين نكند. اين يك موضوع عقلي است و بي‌دليل نيست كه اعتدالگرايي، ريشه در عقلانيت دارد. تناسب ميان طراحي اهداف با مقدورات باعث مي‌شود تا از امكانات موجود نهايت بهره‌برداري صورت پذيرفته و اصل بر كارآمدي و بهينه‌سازي باشد. شناخت مقدورات هم تابع فهم ارقام، كميت‌ها و بر آوردهاي واقعي و علمي است. بنابراين، هدف‌گذاري نيازمند شناخت اوليه از امكانات است تا در عمل، طرح‌ها به بيراهه نروند و يأس و نااميدي رخ ندهد. عقل و فكر و محاسبه نيز در اين بخش جايگزين هيجان، احساس، غريزه و مزاج مي‌شود. 
7. اولويت دادن به كشور به جاي افراد 
و گروه‌ها 
حتي به لحاظ نظري اگر برنامه‌ها و اقدامات يك دولت براي اسكلت و ساختارهاي يك كشور سوق پيدا كند، افراد و گروه‌ها عموماً بهره‌مند مي‌شوند. هرچند در سياست عملي منافع فرد، گروه و كشور به‌طور شبكه‌اي پيچيده به يكديگر متصل است اما جهت گيري‌ها مي‌تواند به نوعي كشور را به هر منفعت ديگري اولويت بخشد تا آن‌كه شهروندان بنا به مهارت‌ها و توانايي‌هاي خود از فرصت‌هاي موجود در ساختارهاي كشور استفاده كنند. هر‌قدر به گذشته بر مي‌گرديم ساختارها در خدمت منافع فرد بوده ولي پيچيدگي زندگي امروز، افراد را در ساختارها به كار مي‌گيرد و از اين رو، رقابت و كارآمدي معنا پيدا مي‌كند. 
8. اولـويت كارآمدي، دانش 
و‌ شايسته‌سالاري 
اعتدال‌گرايي براي آن‌كه از في البداهه بودن فاصله استراتژيك بگيرد و در خدمت اهداف كلان و ساختار‌سازي قرار گيرد، بايد دانش و شايسته‌سالاري را راهنماي خود قرار دهد. نمي‌توان بر‌خلاف قواعد خلقت عمل كرد. هر كه توانايي و همت بيشتري دارد، فراتر از ديگران دستاورد خواهد داشت، در اعتدال‌گرايي و در نتيجه عقلانيت، اعتماد به فرد نيست بلكه به توانايي و مهارت اوست چون اعتدال‌گرايي از اقتدار‌گرايي عبور مي‌كند، تبعيت و وفاداري به فرد منسوخ مي‌گردد. 
وفاداري به فكر، توانايي و شايستگي اولويت پيدا مي‌كند. طبيعي است براي هر كاري، از آسفالت خيابان‌ها گرفته تا دريافت سهم قابل توجهي از بازارهاي بين‌المللي به فكر، فكر تدريجي، فكر تكاملي و دقت در بيان و اجرا نياز دارد. انحصاراً افراد توانا مي‌توانند چنين اهدافي را تحقق بخشند. از اين رو، ساختار اعتدال‌گرا تابع تواناترين، سيرترين و فكورترين افراد جامعه است. 

9. بـهره‌برداري گـسترده از امكانات نظام‌بين‌الملل 
عملكرد بسيار منفي قدرت‌هاي خارجي در ايران از يك طرف و حاكميت انديشه كمونيستي در محافل فكري و روشنفكري ايران از طرف ديگر باعث شده در لايه‌هاي رواني ايرانيان نوع بدبيني و ترديد نسبت به نظام بين‌الملل پديد آيد، اما همين تجربه و شايد به مراتب شديدتر را چيني‌ها و هندي‌ها داشتند. 
هر دو بر اين مانع تاريخي فائق آمدند و طي چند دهه اخير در فرايندهاي جهاني شدن متوجه پتانسيل‌هاي عميق در نظام بين‌المللي شدند. چين و هند دريافتند جهان فقط بعد سياسي ندارد بلكه ده‌ها لايه فني، اقتصادي، هنري، اخلاقي، انساني و اجتماعي نيز در بردارد و جهاني شدن و جهاني بودن فرصت عميقي است كه مي‌تواند نه تنها ثروت مادي بلكه دستمايه‌هاي اخلاقي و اجتماعي و انساني را گسترش دهد. سينه رامايي كردن نگاه و بينش انساني در گرو كار جهاني است. نظام بين‌الملل مساوي با امپرياليسم نيست. اكثريت مطلق شهروندان در اقصي نقاط دنيا نيز دغدغه‌هايي مانند ما دارند. 
تعامل با آن‌ها و گوش دادن به جهانيان باعث رشد فكري، بهره‌برداري اقتصادي و كاهش سوءبرداشت‌ها و تنش‌ها مي‌شود. از آنجا كه عقل‌گرايي و اعتدال‌گرايي از تعصب و مزاج فاصله مي‌گيرد، جهان را در جغرافياي جهاني محترم مي‌شمارد و با ادبيات متين و رفتار‌هايي انساني، همه را به بالين منطق دعوت كرده و اعتماد‌سازي مي‌كند. 

10. توازن و تنظيم عملكرد دولت با نظارت قوه مقننه و نقادي رسانه‌ها 
اگر دولت‌ها و حكومت‌ها نقد نشوند و از طريق نقادي منطقي و نهادينه شده، اصلاح نشوند، در افراط و تفريط غوطه ور خواهند شد. اگر فردي با هر ليوان چايي كه مي‌نوشد، 15 عدد قند بخورد بعد از 10 سال مشكلات جدي فيزيكي پيدا خواهد كرد زيرا بر اساس اصول بهداشت عمل نكرده و توازن سيستم خود را مخدوش كرده است. توازن براي جسم انسان از طريق كم‌خوري، ورزش و آرامش روحي به دست مي‌آيد. نظام‌هاي سياسي و دولت‌ها هم از طريق نقادي رسانه‌ها و محدوديت‌هاي حقوقي كه قوه مقننه و قضائيه وضع مي‌كنند به تعادل مي‌رسند. قدرتي كه در مقابل خود، پاسخگويي و محدوديت نداشته باشد، بعد از مدتي سر از افراطي گري، خودسري و مسخ شدن در مي‌آورد. در خلقت نيز توازن ديده مي‌شود: سردي و گرمي، شب و روز، غم و شادي، خوبي و بدي، زيبايي و زشتي، دريا و خشكي. نظام سياسي معقول آن است كه در مقابل جامعه خود را مسئول بداند. نه تنها خود را بالاتر از جامعه قلمداد نكند بلكه مسئوليت قدرت را نيز متوجه باشد. تفكيك قوا و نظارت نهادها براي ايجاد توازن طراحي شده‌اند. هيچ نهادي مهمتر از رسانه‌هاي آزاد و نقاد براي تنظيم رفتار، افكار و عملكرد دولت‌ها وجود ندارد. حتي رسانه‌ها مهمتر از قوه مقننه و قوه قضاييه هستند. در هر كشوري كه رسانه‌ها نقد مي‌كنند، فساد در آن كاهش پيدا خواهد كرد. سياستمدار بايد اول از خدا و سپس از خبرنگار بترسد. اعتدالگرايان نگران عملكرد خود هستند چون از يك طرف زير ذره بين رسانه‌ها و از طرف ديگر قوه‌هاي نظارتي ديگر هستند. حكومت قانون نيز به يك معنا، حكومت توازن نيروها و نهادهاست. 

نتيجه‌گيري 
اعتدال‌گرايي در تداوم عقلانيت سياسي است. انسانيت و ديانت و برتري انسان در گرو عقل و قوه فكري او است. هيچ نعمتي بالاتر از عقل انسان نيست. اعتدال‌گرايي نتيجه به كارگيري گسترده فكر براي مديريت زندگي است. هر جا كه فكر فعال مي‌شود، تعادل و اعتدال‌گرايي نيز مانند آب روان جاري مي‌گردد. در دوره ناصرالدين شاه، شش ماه طول مي‌كشيد تا سفير ايران به فرانسه برسد و در مسير، نيمي از همراهان او به واسطه سختي و مشكلات راه، جان مي‌سپردند. 
امروز به واسطه فعال شدن فكر انسان، اين مسير در پنج ساعت به انجام مي‌رسد. اميد است خروج از هيجان و ورود در فكر و روش علمي، ريشه‌هاي راديكاليسم را در ايران بسوزاند. در عموم كشورها، عامه مردم درجه‌اي از احساس و هيجان را با خود حمل مي‌كنند. فاجعه آنجاست كه نخبگان فكري و نخبگان تصميم‌گير در كشوري گرفتار هيجان، مزاج، بي‌دقتي و روزمرگي شوند. پوپوليسم دشمن عقل‌گرايي است. در جهان امروز، سطح عقلانيت سياستمداران يك كشور، سطح منزلت آن‌ها را تعيين مي‌كند. 
كشور سنگاپور تقريباً مساحتي نزديك شهر تهران دارد اما سنگاپور و گذرنامه آن در حد باورنكردني در سطح جهاني معتبر است. احترام سنگاپور در سطح كشورهاي اسكانديناوي محاسبه مي‌شود، اما به ندرت از سنگاپور در رسانه‌ها مي‌شنويم چون مردم و حكومت آن با آرامش مشغول توليد، فكر و افزايش كيفيت‌ها هستند. سنگاپور در اكثر شاخص‌هاي توسعه، جزو ده كشور اول جهان است. همان مزاج، هيجان و خودنمايي است كه باعث مي‌شود مسئولان يك كشور هر روز در صفحه اول روزنامه‌ها باشند. 
متأسفانه وزارت خارجه‌هاي هيجان‌زده، حضور در رسانه‌ها را نوعي اهميت و قدرت تلقي مي‌كنند. قدرت در دنياي امروز در ارقام و توازن زندگي شهروندان است. براي تحقق اين كيفيت‌ها، نيازي به هياهو نيست. كار و فعاليت و كيفيت آنها، خود گوياست. اعتدال‌گرايي با زحمت به دست مي‌آيد زيرا احاطه عقل بر نفس، فكر بر هيجان، منطق بر مزاج، مطالعه بر غريزه و دقت بر پرگويي، طرح‌هاي عظيم فرهنگي هستند. 
مي‌رسيم به ضرب‌المثلي معروف: كاراكتر و شخصيت ملت‌ها، سرنوشت آن‌ها را رقم مي‌زند. اعتدال‌گرايي نوعي كاراكتر و شخصيت براي رشد انسان و جامعه است. 
٭ دکتر محمود سريع القلم استاد علوم سياسي 
دانشگاه شهيد بهشتي است.