مقدمه

فروپاشى اتحاد جماهير شوروى در سال ۱۹۹۱ بعنوان يكى از پايه‌هاى نظام دوقطبى دوران جنگ سرد، سرآغاز تحول عمده‌اى در نظام بين‌الملل بوده است. چنين تحولى بيش از هرمساله ديگرى گمانه‌زنيها درخصوص ساختار نظام جهانى در حال شكل‌گيرى جايگزين را به‌دنبال داشته است: بحثى بى‌پايان كه هنوز هم عليرغم گذشت بيش از يك‌ونيم دهه از شكل‌گيرى آن، توافقى در اين ‌خصوص صورت نپذيرفته است.در حالى‌كه يافتن پاسخى براى اين سوال كه ماهيت و ساختار نظام بين‌المللى آينده كدام است؟ از اين‌رو در حاليكه هم‌اكنون سنگينى قدرت ايالات‌متحده بر صحنه بين‌المللى سايه افكنده است؛ اتحاديه اروپا، روسيه، چين و نيز قدرت‌هاى منطقه‌يى چون ايران، هند و ژاپن؛ هريك به تنهايى و يا با همراهى ديگران در آرزوى ايجاد بلوكى از قدرت در مقابل قدرت هژمونى ايالات‌ متحده هستند.روسيه مايل است موقعيت از دست رفته خود را در جهان بازيابد و بدين لحاظ در روياى تحقق ابرقدرتى و مقابله با آمريكاست وبنابراين اتفاقى نيست كه روسيه بطور سنتى با دولت‌ها و نيروهایی که با آمريكا مشكل دارند و مخالفت مى‌ورزند روابط نزديك و دوستانه‌یى را برقرار مى‌كند. چين هم بعنوان پرجمعيت‌ترين كشور دنيا نمى‌تواند اين‌گونه هژمونى‌طلبى ايالات‌متحده را برتابد و حاضر نيست جريان منافع، يكسره رهسپار ينگه دنيا شود. ايران نيز به‌نوبه خويش اين ظرفيت را در خود احساس مى‌كند كه بتواند بخشى سازنده از تركيبات جديد بين‌المللى باشد.


الف. سوالات اصلى


۱. آيا امكان شكل‌گيرى بلوك يا بلوك‌هایی از قدرت درمقابل سياست‌هاى تك‌محورانه ايالات‌متحده در نظام بين‌الملل، ايجاد نظامی چندقطبى وجود دارد؟


۲. چشم‌انداز تلاش«سازمان همكارى شانگهاى» در تحقق جهانگرايى چندمركزى و ايجاد بديلى در مقابل قدرت هژمون واحد جهانى مورد نظر ايالات‌متحده چگونه است؟

ب. سوالات فرعى

۱. انگيزه‌ها، قابليت‌ها، تواناييهاى پيمان شانگهاى جهت تغيير نظام‌مند روابط بين‌الملل و حركت به سوى چندجانبه‌‌گرایی در مبادلات بين‌المللى كدام است؟

۲. موانع و ضعف‌هاى سازمان شانگهاى در جهت مطرح‌شدن بعنوان يك قطب قدرت كدام است؟


ج. فرضيه‌ها

۱. از آنجاكه در ميان انواع نظام‌هاى بين‌الملل، نظام تك‌قطبى به هرحال يكى از ناپايدارترين نمونه‌ها به‌شمار مى‌رود، بنابراين دورنماى شكل‌گيرى بلوك يا بلوك‌هايى از قدرت در برابر قدرت هژمونيك ايالات‌متحده و ممانعت از تك‌قطبى ماندن(يا شدن) نظام بين‌المللى دور از واقعيت نخواهد بود.

۲. با در نظرگرفتن روند تحولات سياسى، اقتصادى و امنيتى اعضاى پيمان شانگهاى با ايالات‌متحده و نيز باتوجه به واقعيت وضعيت وابستگى و تبعيت اين دولت‌ها ازغرب در قالب معادلات بين‌المللى، اين سازمان نمى‌تواند اهرم مناسبى عليه تحركات غربى به حساب آيد. بنابراين سازمان همكارى شانگهاى در آينده‌يى نزديك ظرفيت ايجاد قطبى از قدرت را که توان همپايگى اقتصادى ـ استراتژيكى لازم با قدرت هژمون ايالات‌متحده را دارا باشد، نخواهد داشت.

د. مفروضات

۱. در نظام متحول كنوني هرگونه تلاش به‌منظور نيل به جهانگرايى چند مركزى، از تمايل به تعديل و تحديد قدرت تك‌قطب ايالات‌متحده آغاز مى‌گردد.

۲. در شرايط كنونى حاكم بر نظام بين‌الملل، تلاش در جهت تحقق جهان‌گرايى چند مركزى و ايجاد قطب‌هاى جديد قدرت، در سايه ائتلاف دولت‌ها، امكان‌پذير خواهد بود، مطرح‌شدن يك كشور به‌مثابه قطبى از قدرت دور از انتظار است.

۳. هدف نهايى سازمان همكارى شانگهاى، احياى ابرقدرتى شرق و مطرح‌شدن بعنوان يك قطب قدرت در نظام بين‌الملل است.

۴. شرط لازم براى هر سازمان، پيمان و ائتلافى از دولت‌ها به‌منظور تبديل شدن به يك قطب قدرت در معادلات بين‌المللى، همگرايى راهبردى اعضا بر محور اتحادى نظامى خواهد بود.

ظرفيت‌هاى شانگهاى جهت تشكيل بلوكى از قدرت

سازمان همكارى شانگهاى سازمانى بين دولتى است كه در ۱۴ ژوئن ۲۰۰۱ در بندر شانگهاى چين توسط پنج كشور چين، روسيه، تاجيكستان، قرقيزستان و ازبكستان پايه‌گذارى شد. بررسى روند شكل‌گيرى و تكوين سازمان همكارى شانگهاى و نيز دوره زمانى تولد آن كه مصادف با تحولات سريع، عميق، بنيادين سال‌هاى آغازين دهه ۱۹۹۰ و مقارن با تغييرات محيط امنيتى آسياى مركزى و نيز جهانى درپى حادثه دهشتناك ۱۱سپتامبر بوده است؛ ماهيت تجديد نظرطلبانه اين نخستين پيمان امنيتى آسيایی در دنيا پس از جنگ سرد و گام برداشتن اعضاى آن در راه احياى ابرقدرتى شرق و مقابله با توسعه‌طلبيهايى ايالات‌متحده به خصوص در ناحيه حساس، استراتژيك آسیاى مركزى و قفقاز را به‌وضوح آشكار مى‌سازد.با تكوين سازمان شانگهاى فرصتهاى مغتنمى براى كشورهاى واقع در منطقه شانگهاى پيش‌آمده است تا با تشكيل بلوك قدرتمند شرق در قالب همگرايى منطقه‌يى و براساس يك قطب‌بندى جغرافيايى از شكل‌گيرى نظامى مبتنى بر هژمونى مسلم آمريكا بر جهان و تحكيم نظام تك‌قطبى جهانى جلوگيرى كنند و بدين نحو موجبات تعادل و توازن قدرت را در تعاملات جهانى فراهم آورند؛ ضمن اينکه جايگاه و موقعيت واقعى و حتى جديدى را براى خود در سلسله مراتب جهانى در نظام در حال شكل‌گيرى بين‌المللى فراهم آورند(زارعی۱۳۸۵: ۹)باتوجه به اهداف كلان دو كشور چين و روسيه در محيط بين‌الملل، همگرايى راهبردى چين و روسيه، سياست تدريجى گريزناپذيرى است که اين دوكشور از دهه ۱۹۹۰ براى تعديل قدرت هژمونيك ايالات‌متحده ممانعت از تك‌قطبى‌ماندن(ياشدن) نظام بين‌الملل و ايجاد توازن در آن و نيز تنظيم مطلوب‌تر بخشى از جهانى‌شدن اتخاذ كرده‌اند. بر اين اساس چنانچه اين دو كشور موفق گردند در قالب گسترش فعاليت‌هاى سازمان همكارى شانگهاى حوزه مشترك ظرفيت خود را توسعه داده و به تجميع و تكثير توان قدرت‌هاى خود در زمينه‌هاى مختلف نائل گردند وآنرا در چارچوب«جهان‌گرایی چند مركزى» و يا منطقه‌گرايى و مشاركت‌هاى منطقه‌یی قراردهند و توجيه كنند(طالبى‌فر و قاضى‌زاده، ۱۳۸۳: ۲۱۰)؛ آنگاه تحقق سناريو«هژمونى مركب جهانى»، درمقابل وضعيت«هژمونى واحد جهانى» موردنظر ايالات‌متحده از طريق احياى ابرقدرتى شرق، دور از انتظار نخواهد بود. ضمن اينكه چنين روندى ثبات بين‌المللى را نيز در بلندمدت حفظ خواهدكرد.

روسیه و چین بطور سنتی با اقدامات یکجانبه ایالات متحده به خصوص پس از فروپاشی نظام دوقطبی مخالفند. این دو کشوراز یک اشتراک راهبردی در مورد نقش هژمونیک آمریکا درجهان برخوردارند. در اين ميان، دولتمردان هندى نيز با اينكه امريكا را از لحاظ نظامى در آينده قابل پيش‌بينى، تهديدى براى اين كشور به حساب نمى‌آورند، اما در عين‌حال همگى متفق‌القول‌اند كه ايالات‌متحده يك تهديد ديپلماتيك براى هند به‌شمار می‌رود، سياست‌هاى جهانى و منطقه‌اى آمريكا به اشكال مختلف در تضاد با اولويت‌هاى راهبردى هند است و نظر به برترى قدرت آمريكا بر ساير قدرت‌ها؛ مديريت اين تضادها يك چالش جدى براى سياست خارجى و امنيتى هند محسوب مى‌گردد(صدوقى ۱۳۸۳: ۸۸ و ۳۵ ـ ۲۴)؛ درك چنين واقعيتى ازسوى سياستگذاران هندى دركنار همتايان ايشان در كشورهاى چين و روسيه باعث مى‌گردد تا آنها انگيزه لازم جهت مبارزه با راهبرد تك‌قطبى ايالات‌متحده و تلاش جهت ايجاد بلوكى قدرتمند در نظام بين‌الملل، برافراشتن نظام چندقطبى قدرت را داشته باشد.

موانع و ضعف‌هاى شانگهاى جهت تشكيل بلوكى از قدرت

در مقابل انگيزه‌ها، قابليت‌ها و تواناييهاى شانگهاى جهت تغيير نظام‌مند روابط بين‌الملل و حركت به سوى جهانى‌گرایى چند مركزى، اين سازمان با موانع و ضعف‌هايى نيز در راستاى تحميل هنجارهاى نوينى براى رسيدن به سطحى از چندجانبه‌گرايى در نظام بين‌الملل مواجه است. آنچه بيش از همه نوع موضع‌گيرى از اغلب اعضاى كنونى و احتمالى شانگهاى استنتاج مى‌شود، اين است كه اين دولت‌ها منافع‌شان را ميان آمريكا، و كشورهاى برتر سازمان متعادل نگه‌داشته‌اند و اين در حالى است كه خود متغير غرب به رهبرى آمريكا، نقش رهبران شانگهاى يعنى چين و روسيه را نيز جهت نيل به جهانى چندقطبى به چالش كشيده است(رك. به، Bal, 2002: 156-172).)به‌دليل نياز مبرم روسيه به تعامل مثبت با آمريكا جهت عضويت در سازمان تجارت جهانى، اين كشور حتى«سياست برادر بزرگتر» در فضاى خارجى نزديك خود بويژه آسياى مركزى و قفقازكه به‌مثابه شاهراه تنفس استراتژيك اين كشور است به«سياست نزديكتر به خانه» و مداخله‌جوى كمتر در سياست‌گذاريهاى دولت پيرامونى روى‌آورده است(امينى، ۱۳۸۵: ۱) مشكلات فراروى روسيه در موضوع «آبخازيا» و «اوستياى شمالى» با دولت گرجستان و نيز تاكيد گرجستان و تصويب پارلمان آن كشور مبنى بر خروج نيروهاى روسى مستقر در گرجستان تا پايان سال ۲۰۰۸، همگى نشان از اين واقعيت دارند كه روسيه عليرغم ميل باطنى توان لازم را براى پيشبرد سياست‌هاى موردنظر خود در سطح منطقه‌يى و بين‌المللى ندارد(امينى ۱۳۸۵: ۲ـ۱)در عرصه اقتصادى نيز چشم‌انداز اقتصاد روسيه به دليل اتكاى بيش از حد اين كشور به بخش انرژى نامطمئن است. دليل اين امر، نقش بالاى درآمدى حاصل از صادرات نفت وگاز و ساير موادخام در اقتصاد روسيه و مشكلاتى که اين بخش با آن روبروست از جمله نامشخص بودن توان روسيه براى افزايش توليد انرژى در آينده، شيوه‌هاى غلط استخراج و نوسانات قيمت انرژى در بازارهاى جهانى است. در عرصه اجتماعى نيز روسيه يك ملت متزلزل است عواملى چون كاهش جمعيت، رشد بالاى مرگ‌ و مير وكاهش زاد و ولد، كاهش شديد اميد به زندگى و افزايش بيماريها و مسن‌شدن جمعيت كشور؛ كاهش بهره‌ورى در آينده روسيه و نبود نيروى كار مناسب در اين كشور را به‌دنبال خواهد داشت(صباغيان، ۱۳۸۴: ۳ـ۲)

چين نيز با اينكه «سازمان همكارى» شانگهاى، توفيقات آنرا محملى براى كسب توانايى بيشتر براى مقابله با رقباى خود، خاصه ايالات‌ متحده مى‌پندارد، علاقه‌مند به رويارويى با اين كشور در سطح بين‌المللى نيست و حتى كيفيت و چگونگى توسعه كمى آنرا با رويكردهاى محافظ‌كارانه‌تر از رويكرد روسيه دنبال مى‌كند و حداقل اينكه سعى دارد خود را پيشگام اين امر معرفى كند. به طورى‌كه اينگونه رويكرد چين تا بدان‌جا ادامه يافت كه برخى از مقامات چينى عضويت ايران را نوعى هشدار به ايالات‌متحده تلقى كرده‌ و در حال حاضر آنرا به صلاح و مصلحت سازمان نمى‌دانند (زارعى، ۱۳۸۵: ۹). ايالات‌متحده پس از رويداد يازده سپتامبر ۲۰۰۱، به سرعت به تعديل در مناسبات خود با قدرت‌هاى ديگر پرداخت و بعنوان قربانى حملات تروريستى، از همدردى بيش از حدى برخوردار شد. بدين‌ترتيب همكاريهاى نظامى ميان دو كشور نيز كه پس از حادثه فرود اجبارى هواپيماى جاسوسى آمريكا در جزيره«هاينان» به حالت تعليق درآمده بود، دوباره از سرگرفته شد(اميدوارنيا، ۱۳۸۲: ۲۵ ـ ۲۰ و Dongfeng. 2003).)در بعد نظامی، نيروى راهبردى چين در سالهاى ابتدايی قرن بيست‌ويكم شامل حدود سى فروند موشك با سوخت مايع، مجهزبه كلاهك‌هاى منفرد بوده است كه پرتاب آنها ساعت‌ها به طول مى‌انجامد و بنابراين نمى‌توان آنرا سلاحى مناسب براى كارگيرى درعمليات تهاجمى به‌شمار آورد. «بى‌ترديد زمانی قدرت نظامى چين به چالشى مهم براى ايالات‌متحده مبدل خواهد شد كه اين كشور به چنان امكانات تسليحاتى دست يابد كه بتواند نام«توان ملى جامع» را بر آن بنهد اما ايالات‌متحده تا چند دهه قابل پيش‌بينى آينده ازچنان برتريهاى ديپلماتيك، اقتصادى و نظامى برخوردار خواهد بود كه به آن كشور اجازه مى‌دهد آينده خود را بدون توسل به درگيرى بازدارنده با چين، تعيين كند» (كسينجر، ۱۳۸۳: ۲۳۶ ـ ۲۳۵)در بعد اقتصاد نيز بايدگفت كه آمريكا درحال حاضر بزرگترين واردكننده توليدات ساخت چين است و روند رشد صادرات آن كشور به چين نيز سريع‌تر از تمامی كشورهاى جهان است. علاوه‌بر اين آمريكا بصورت بزرگترين منبع سرمايه‌گذارى در چين درآمده است، بطورى كه تا اوت ۲۰۰۳، قريب به ۴۰ هزار طح سرمايه‌گذارى آمريکا در چين به ارزش ۵۵/۸۲ ميليارد دلار و سرمايه‌گذارى تعهد شده ۰۶/۴۵ ميليارد دلار به امضا رسيده است و همچنين اين كشور دومين خريدار اوراق قرضه دولتى آمريكا پس از ژاپن به‌شمار مى‌آيد كه به موجب آمار خزانه‌دارى آمريكا اكنون بیش از ۱۲۲ ميليارد دلار اوراق قرضه دولت ايالات‌متحده را در اختيار دارد. نكته مهم ديگر در همكاريهاى اقتصادى دوكشور، انتقال فناورى پيشرفته از آمريكا به چين و وابستگى فزاينده چين به سرمايه‌گذاريهاى مستقيم ايالات‌متحده در فرايندهاى اقتصادى كشورش است(اميدوارنيا ۱۳۸۲: ۱۰۰- ۹۸)

در هند نيز همچون چين و بسيارى ديگر ازكشورهاى آسيایی، ايالات‌متحده منبع اصلي سرمايه‌گذارى خارجى است، تعاملات و مبادلات اقتصادى بين هند و آمريكا به‌طور آشكار در سالهاى اخير مشهود است. حوزه ديگرى كه منافع هند و آمريكا را در سالهاى آتى به هم نزديكتر خواهد ساخت، از نقش‌آفرينى هند در مقابله با تك‌قطبى‌گرايى ايالات‌متحده خواهد كاست، به جايگاه و نقش آينده چين در آسيا مربوط مى‌شود. برعكس يك باور شايع در برخى محافل ديپلماتيك، چين و نه پاكستان تهديد اصلى براى هند باقى خواهدماند. نگرانيهاى هند درباره چين همچنان ذهن سياست‌گذاران هندى را به خود مشغول خواهد داشت (صدوقى، ۱۳۸۳: ۹۳-۹۱)

جمهورى اسلامى ايران نيز در حالى كه داراى منافع و علايق مشتركى با روسيه در آسياى مركزى، قفقاز و درياى مازندران است، اما از برخى جهات با اين كشور تعارض و ناسازگارى دارد. يكى از نقاط عمده اشتراك‌نظر اين دوكشور مربوط به نگرانى مشترك هم ايران و هم روسيه در زمينه افزايش نفوذ، منافع و حضوركشورهاى غربى بويژه ايالات‌متحده در منطقه است. اما ايران به هيچ‌وجه موافق نيست كه روسيه در اين منطقه به هرآنچه مى‌خواهد برسد، چراكه اين امر ممکن است به امنيت و منافع ملی ايران خدشه وارد كند. به طورى‌كه در ديدار فوريه ۲۰۰۲ آقاى خرازى، زير سابق امورخارجه ايران با مقامات روسى، ايشان به اين مطلب اشاره كرد كه بعضى ازكشورهاى همجوار درياى مازندران؛ مى‌خواهند با كشورهاى غربى رابطه نزديكى داشته باشند و بدين‌ترتيب وى به‌طور ضمنى از اين موضوع ابراز نگرانى كرد که روسيه در اين منطقه قصد دارد بر اوضاع مسلط شود و به كشورهاى منطقه اجازه ندهد هرطور می‌خواهند روابط خارجى خود را تنظيم كنند(زرگر، ۱۳۸۴: ۸)

آينده سازمان همكارى شانگهاى در نظام بين‌الملل

سازمان همكارى شانگهاى كه شكل‌گيرى آن بيشتر به منظور حل ‌و فصل اختلافات مرزى و تعميق اعتماد نظامى در مرزهاى منطقه بوده است، مرحله دوم فعاليت خود را نيز بر اساس چنين اهدافی تعريف كرده و بنيان گذاشته بود. اما باگسترش اهداف بانبان شانگهـاى طى تنها چهارسال از تاسيس آن، باعث شد تا پنج كشور عضو، مبارزه با«سه شر»(تروریسم، بنیادگرایی و افراطی گری) را در دستوركار خود قرار دهند و بدين‌منظور با تغيير نام پيمان شانگهاى به سازمان همكارى شانگهاى، به توسعه كمّى این سازمان نيز مبادرت ورزيدند اما تاكنون همچنان حالت نيمه‌بسته آنرا حفظ كرده‌اند. چنانكه طى مفروضات چهارگانه ابتداى اين تحقيق نيز ذكر گرديد، يكى از شرايط لازم براى هر سازمان، پيمان يا ائتلافى از دولت‌ها جهت تبديل شدن به قطبى از قدرت در نظام بين‌الملل، همگرايى راهبردى اعضا بر محور اتحاد نظامى خواهد بود. اما اين دقيقا وضعيتى است که سازمان همكارى شانگهاى در تقابل با آن قرار دارد. به‌طورى‌که«پانگ دوگانگ» دبيركل اين سازمان ادعاى مبنى بر حضور اين سازمان، بعنوان نسخه شرقى ناتو را بى‌اساس مى‌داند(خبرگزارىایسنا، ۱۹ خرداد ۱۳۸۵) كه البته در صورت داشتن چنين هدفى؛ اين سازمان مدت زمان بسيارى را لازم خواهد داشت تا زمينه‌ها، فن‌آوريهاى مناسب را در اين جهت فراهم آورد. براين اساس، آينده سازمان همكارى شانگهای در نظام بين‌الملل مبتنى بر قرارگرفتن به‌مثابه قطبى از قدرت است كه توانايى رقابت و همپايگى سياسی، اقتصادى و نظامى لازم با ايالات‌متحده دارا باشد. بنابر دلايلى كه ذكر آن رفت؛ يك چنين امری در آينده‌یی نزديك، دور از امكان بنظر مى‌رسد. عدم برنامه‌ريزى جهت ايجاد ساختارهاى نظامى ميان دولت‌هاى عضو و تشكيل اتحادى راهبردی در محور فعاليت‌هاى نظامى؛ ضعف سياسى، اقتصادى و نظامى اعضا؛ اختلافات موجود ميان اعضاى اين سازمان؛ و مهمتر از همه وضعيت وابستگى اين اعضا در مقابل غرب، از جمله اين دلايل است.متغير غرب به رهبرى آمريكا در واقع نقش رهبران برتر سازمان را جهت نيل به جهانى چندمركزى به چالش كشيده است. هر دو كشور چين و روسيه از وضعيت وابستگی در مقابل غرب رنج مى‌برند و به‌دليل تبعيت از غرب در غالب معادلات بين‌المللى، اهرم مناسبى عليه تحركات غربى به‌شمار نمى‌آيند و سازمان همكارى شانگهاى نيزكه متشكل از اين دو عضو برتر به انضمام چهاركشور منطقه‌يى ديگر به همراه چهار عضو ناظر است و به تبع چنين وضعيتى قادر به تغيير دنياى تك ابرقدرتى و تبديل آن به جهان چندقطبى نخواهد بود.

نتيجه‌گيرى

سازمان همكارى شانگهاى که نهايتا درپى احياى ابرقدرتى شرق و تحقق هژمونی مركب جهانى و تشكيل بلوكى از قدرت است از جمله بازيگرانى است كه قابليت مطرح‌شدن به‌مثابه يك قطب قدرت در نظام بين‌الملل را داراست. اما با توجه به انگيزه‌ها و قابليت‌ها و نيز موانع و ضعف‌هاى شانگهاى در اين كشور همچنين با در نظرگرفتن واقعيت وضعيت وابستگى و تبعيت اعضاى اين سازمان از غرب؛ در اكثر معادلات بين‌المللی، اين سازمان نمى‌تواند اهرم مناسبى عليه تحركات غربى به حساب آيد. بنابراين سازمان همكارى شانگهاى در آينده نزديك ظرفيت ايجاد قطبى از قدرت را نخواهد داشت كه توان همپايگى اقتصادى ـ استراتژيكى لازم با قدرت هژمون ايالات‌متحده را دارا باشد. از اين‌رو اگر مفهوم چندجانبه‌گرايى را به‌معناى جهان چندقطبى در نظر بگيريم، اين سازمان طى آينده‌يى قابل پيش‌بينى موفقيتى را در روند چندجانبه‌گرايى در نظام بين‌الملل نصيب خود نخواهد كرد، مگر آنكه اصطلاح چندجانبه‌گرايى را جدا از معناى چندقطبى بدانيم كه در اين‌صورت بايدگفت چندجانبه‌گرايى نيز به‌طور يك‌جانبه در دست ايالات‌متحده خواهد بود.

نوشته دکتر عنایت اله یزدانی به نقل از و بلاگ روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای

http://www.h-hemmati.blogfa.com/post-7.aspx

منابع فارسی:

  1. امیدوارنیا، محمدجواد (۱۳۸۲)، «استراتژی امنیتی ـ دفاعی چین در شرایط نوین جهانی»، نامه دفاع(۱)، شماره اول، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی.
  2. امینی، آرمین(۱۳۸۵)، «سیاست خارجی روسیه؛ واهمگرایی در راستای ثبات هژمونیک»، از:
    http:www.iras.ir/rendermodule.aspx?selectedsingleviewitemid=3624&moduleid=795&rendertype=print
  3. خبرگزاری ایسنا ۱۹ خرداد ۱۳۸۵:
    http:// www. isna.ir/ main/ newsview. aspx?id = news – 731274
  4. زارعی، کمال (۱۳۸۵)، سازمان شانگهای و آمال دست‌نیافتنی، روزنامه شرق، شماره ۷۹۳، دوشنبه ۵ تیر ۱۳۸۵، ص ۹.
  5. زرگر، افشین (۱۳۸۴)، تنگناهای اتحاد استراتژیک بین ایران و روسیه، از: http://www.did.ir/ catalog/ index.fa.asp? cn=pp00020065402551310به نقل از: فصلنامه راهبرد، تابستان ۱۳۸۴.

6. صباغیان، علی(۱۳۸۴)، قدرتمند ضعیف، از:
 = pp00020041901 192711 http://www.did.ir/document/index.fa.asp?cn  

  1. صدوقی، علی(۱۳۸۳)،«هند؛ تحول در رویکرهای استراتژیک»، نامه دفاع(۳)، شماره دوم، ۱۳۸۳، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعی.

8. طالبی‌فر و قاضی‌زاده، عباس و شهرام(۱۳۸۲)،«سازمان همکاری شانگهای و عضویت جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه سیاست خارجی، سال هفدهم، شماره۱، بهار ۱۳۸۲، صص ۲۳۸ ـ ۱۹۵.

  1. کسینجر، هنری(۱۳۸۳)، دیپلماسی امریکا در قرن۲۱، ترجمه ابوالقاسم راه‌چمنی، تهران: ابرارمعاصر.

منابع لاتین:

1. Bal. Idris, (2002), "Rise of Shanghai Cooperation Organization (SCO) in Eurasia: Is it ar effective tool in a new big game?", in Efegil, E. ed., Geopolitics of Central Asia in the Post - Coic War Era: A Systemic Analysis, Ha!rlem: Research Center for Azerbaijan and Turkestan. pp.1 56-172

2. Dongfeng. Ren, (2003), "The Central Asia policies of China. Russia and the USA, and thc Shanghai Cooperation Organization process: a view from China', Working Paper, the Stockholni International Peace Research Institute (SIPRI), Octoher/December.