نویسنده: گیلبرت آچکار
امکان و احتمال
در تئوری بازیها، مبتنی بر بررسی احتمالات، اساسی ترین مسأله، بررسی امکانات است: اگر موضوعی «امکان» داشت،پس «احتمال» هم خواهد داشت؛تا چیزی امکان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غیرممکن است.آنجا که سیاست،عرصه ممکنات است، استراتژی عرصه تنظیم احتمالات مبتنی بر ممکنات خواهد بود.رکن اساسی در بررسی احتمالات اقدام از سوی طرفین منازعه،«بلوف سنجی» است.بلوف سنجی، از طریق «امکان سنجی» ارزیابی می شود. بلوفهای تکنیکی، تاکتیکی یا استراتژیکی، به سه دسته تقسیم می شوند:
· بلوف سفید: اینکه فرد مشخصی (فرضاً جورج)مدعی است میتواند یکصد متر روی ریل راه آهن قدم بزند بدون اینکه بیفتد. در اینجا هم مدعی (جورج) مشخص است، هم مدعای او امکان پذیر. پس هر دو بخش مسأله شفاف است.
· بلوف خاکستری:اینکه فردمشخصی(فرضاً همان جورج)مدعی است که میتواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود.در اینجا،مدعی(جورج)مشخص است،اما مدعای او (راه رفتن روی آب) امکان پذیر نمینماید.لذا یک بخش مسأله مبهم است
بلوف سیاه: اینکه گفته شود فرد نامشخصی،مدعی است که میتواند روی آب راه برود بدون اینکه غرق شود.در اینجا، هم مدعی، و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سیاست استراتژیک،یکی ازمهمترین مسایل،تشخیص صحت و سقم بلوف خاکستری است؛زیرا بسیاری از ادعاها در صحنه جهانی، از این جنس اند.
اگر تشخیص صحت بلوفها، بدقت صورت نگیرد، تصمیم متقابل در برابر آن ها، قطعاً تصمیمی انفعالی وفاجعه زا خواهد بود. از اینرو «بلوف سنجی»مبتنی بر«احتمال سنجی»،و«احتمال سنجی» مبتنی بر«امکان سنجی» است.
ساده ترین روش امکان سنجی در یک منازعه سیاسی و فرهنگی یا نظامی،تهیه «ترتیب نیرو» و «ترکیب نیرو» است.
«ترتیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرم افزاری و سخت افزاری حریف در شش حوزه نیروی انسانی - تجهیزات – تأسیسات – منابع مالی – منابع زمانی – و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده است. همچون مدیر یک تیم فوتبال که در هنگام مسابقه، با توجه به آرایش و توانمندی تیم حریف در زمین بازی، تیم خود را آرایش میدهد؛ یک مدیر استراتژیک یا تاکتیکی نیز، پس از «ترتیب نیرو» ی حریف، به «ترکیب نیرو»ی جبهه ی خود می پردازد.
«ترکیب نیرو»، تنظیم و برآورد توانمندی و استعداد نرم افزاری و سخت افزاری خود، در شش حوزه ی نیروی انسانی - تجهیزات – تأسیسات – منابع مالی– منابع زمانی – و استراتژی و تاکتیک اتخاذ شده، نسبت به «ترتیب نیرو»ی حریف است.
هرگاه «ترتیب نیرو»ی حریف، به روز، تنظیم و برآورد شد، و سپس «ترکیب نیرو»ی خودی، در نسبت با آن، به روز، تنظیم گردید، آنگاه «امکان سنجی» ممکن خواهد بود. پس از این مرحله، بلوف سنجی و سنجش احتمالات امکان پذیر است.
غلو و بلوف
درتنظیم«ترتیب نیرو»ی حریف،توجه به روانشناسی استراتژیستها وسیاستمداران کشور حریف ضروری است.برای مثال،استراتژیستهای آمریکایی، بدلیل تفوق سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورشان، همواره از موضع بالا برخورد بوده، و تکبر ویژه آنگلوساکسنی خود را به نمایش می گذارند، بزعم آنها، بازی «پوکر» تبلور تفوق آمریکایی در صحنه است، و چون ذات «پوکر»بر بلوف است،همواره استراتژیستهای آمریکایی در کنار سیاستمداران و اصحاب رسانه های آن کشور، مثلثی را شکل میدهند که قلب آن را «اغراق»، «غلو» و «بلوف» رقم میزند.
نکته اساسی اینست که اگر رژیم آمریکا بداند در اقدام به کاری بطورنسبی موفق خواهد بود، برای عملی ساختن آن،لحظه ای درنگ نخواهد کرد؛ مثال کشور عراق مهم ترین گواه این مسأله است: آنگاه که زمان اقدام علیه عراق رسید،مسأله ای به نام شورای امنیت برای آمریکا و انگلستان وسایر اعضای محور«رژیمهای آنگلوصهیون» موضوعیت نداشت.
بهانه جویی
در تبیین خط مشی Gate-way تهدید رژیم آمریکا علیه خاورمیانه، مبتنی برتئوری بازیها، «بهانه شناسی» یک اصل اساسی است. یک استراتژیست، برای «کیش» و «مات» حریف، در صحنه بازی، ابتدا بدنبال تبیین یک «بهانه»رفته، و باتبلیغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسأله»حریف می کند.آمریکا طی سالهای گذشته چهارموضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظیم ترین و حجیم ترین تبلیغات گسترده در طول تاریخ تبلیغات مدرن، آنها را به مسأله ی آسیای میانه و جهان مبدل ساخته است:
1- بهانه تلاش کشورهای منطقه خاورمیانه بویژه ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای.
با توجه به اینکه ایران بارها اعلام نموده که تنها با نیت اهداف اقتصادی بدنبال دستیابی به انرژی هسته ای است،اما آمریکا و سایراعضای محور رژیمهای آنگلوصهیون، همچنان بر طبل این بهانه می کوبند، و بسختی تلاش میکنند تا بهانه ی خود را به کرسی بنشانند.
آمریکا، تنها کشور استفاده کننده از سلاح هسته ای در جهان، به ترتیب: ابتدا پرتاب بمب هیدروژنی در هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در جنگ دوم جهانی، و بهره گیری از بمبهای حاوی اورانیوم ضعیف شده در مناقشه کوزوو در بالکان، و بکار بردن سلاحهای نوترونی در تورابورای افغانستان در 2001 و در نزدیکی فرودگاه بغداد در 2003 است.
بنا به گفته محمد البرادعی دبیر کل آژانس انرژی اتمی، که بدلیل ایفای نقش ویژه در اطاله روند پرونده سازی هسته ای برای ایران، از سوی نهادهای صهیونیستی، جایزه ویژه صلح را دریافت نمود، در جهان 27000 کلاهک اتمی وجود دارد.
در شرایطی جهان آنگلوساکسن، ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای متهم می کند، که بیش از نیمی از کل کلاهکهای هسته ای جهان - یعنی15000 کلاهک - تنها در اختیار کشورهای محور آنگلو- صهیون است.
2- بهانه حمایت ایران از تروریسم. این بهانه نیز در شرایطی مطرح می شود که جهان آنگلو- صهیون، طی دو قرن اخیر، منشاء پیدایش و گسترش انواع تروریسم مدرن بوده است: منشاء و عامل سایکوتروریسم، تکنوتروریسم، مدیاتروریسم، اکوتروریسم، اکانوتروریسم، نارکوتروریسم، بیوتروریسم، ایدئوتروریسم و ...
3- بهانه نقض حقوق بشر در خاورمیانه. باید توجه داشت که آمریکا، مجری طرح گوانتانامو، ابوغریب در عراق، شکنجه گاه های هوایی بین قاره ای و ..این اتهام را مبنای بهانه قرار داده است.
4- بهانه فقدان دموکراسی درخاورمیانه.این بهانه نیز ازسوی کشوری چون آمریکا مطرح می شود که از سه زاویه قابل تأمل است:
الف- آمریکا خود یکی از غیر دموکراتیک ترین کشورهای جهان است: در طول بیش از 150 سال گذشته، در این کشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در یک سیستم رفراندوم بسیار ضعیف و ناعادلانه، در نهایت یکی از آن ها وارد کاخ سفید می شود.
ب- بیش از90 درصدکشورهای دوست وهم پیمان آمریکا درجهان راحکومتهای دیکتاتوری سلطنتی، یا جمهوری های کودتایی سرهنگها و ژنرال ها تشکیل می دهند.
ج- در سالهای اخیر، در هر نقطه از جهان که با استفاده از قواعد نسبی دموکراسی، رأی مردم برتافته شده است،نتیجه برای آمریکا،غیرقابل تصور و فاجعه بار بوده است.
بسادگی میتوان شاهد دموکراسی گریزی آمریکا در برنتافتن ومخالفت بانتیجه انتخابات عمده سال 1384، در کشورهای ایران، بولیوی، عراق، فلسطین، و ... بود.
در تئوری بازیها، نسبت به «بهانه شناسی»، برای طرح ریزی استراتژیک، در شرایط تنوع بهانه ها از سوی حریف، توجه به دو نکته ضروری است:
الف- ابتدا اینکه به هیچ وجه نباید به بهانه جویی حریف تن داد: هر نوع «اعتمادسازی» نسبت به بهانه جویی حریف، نتایج فاجعه بار استراتژیکی را در برخواهد داشت.
ب- و دیگر اینکه اگر به بهانه ی اول تن در داده شد،اما حریف به مقاصد مورد نظر از بهانه جویی هایش نرسید، یقیناً به سراغ موارد بعدی در فهرست بهانه ها خواهد رفت.
البته ممکن است این تلقی وجود داشت باشد که در بازی با بهانه های حریف، میتوان «زمان» را با «اعتمادسازی» خرید. باید توجه داشت که این تلقی در ابعاد تاکتیکی شاید مؤثر باشد، اما در بعد استراتژیکی و در میان مدت و دراز مدت، همان نتایج فاجعه بار مترتب بر بحث اعتمادسازی را در پی خواهد داشت.
آمریکا، در طول ماه های پس از اشغال عراق، و آشکار شدن ماهیت گرداب چریکی آن کشور، اقدام به فرافکنی نمود و همسایگان عراق، بویژه ایران و سوریه را به دخالت در امور داخلی عراق اشغالی متهم کرد. اخیراً با تعمیق گرداب عراق برای کشورهای محور آنگلو- صهیون،آمریکا طرح روانی فرافکنی مزبور،برای زمینه سازی«بهانه» تازه ای علیه ایران درسطح افکار عمومی جهان را بصورت سازمان یافته پی گیری می کند.
پس از اعلام کاندولیزا رایس مبنی بر مجاز بودن زلمای خلیل زاد- سفیر آمریکا و حاکم واقعی عراق – برای مذاکره با همتای ایرانی خود درخصوص مسایل داخلی عراق، و دعوت رسمی برخی مقامات عراقی در این خصوص از ایران،و برخورد اولیه ضعیف مقامات ایرانی با این توطئه،زمینه تبلیغات گسترده آمریکا برای فضا سازی در این خصوص فراهم آمد. آینده این طرح روانی را میتوان اینگونه پیش بینی کرد.
در ماه ها و سالهای آینده، آمریکا در عراق بیش از پیش ناکام خواهد ماند،آنگاه با استمرارفضاسازی روانی خود مبنی بررغبت آمریکا برای مذاکره برسررفع مشکلات امنیتی عراق و عدم همکاری و مذاکره از سوی ایران، این القاء روانی برای جهانیان پیش می آید که واقعاً ایران در امور داخلی عراق دخالت میکند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق می گردد. پس از تحقق این «القاء» روانی، آنگاه موضوع این «القاء» و اتهام، مبدل به «بهانه» ای خواهد شد که ایران برای خلاصی از آن بایستی روند طاقت فرسای رهایی از «اتهام» تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای را طی کند؛ روندی که حاصل «اعتماد سازی» بی مورد ایران، نسبت به اتهام بی اساسی بود که این پذیرش «اصل» اعتمادسازی از سوی ایران، در سطح افکار عمومی، القاء مظنون و مشکوک و غیر قابل اعتماد بودن ایران را در پی داشت.
در شرایطی که عامل بی ثباتی روز افزون عراق، حضور نیروهای اشغالگر آنگلو- صهیون است، ایران، هیچ موضوع قابل مذاکره ای با آمریکاییها درخصوص عراق ندارد؛ کشورهای آنگلوصهیون باید به اشغال عراق، افغانستان و فلسطین خاتمه دهند:
این موضوعی مذاکره پذیر نیست. در نتیجه، هرنوع پذیرش مذاکره باآمریکا در خصوص مسایل داخلی عراق، در آینده دروازه ی بهانه پنجم علیه ایران را خواهد گشود:
بهانه مداخله در امور داخلی عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن کشور.
دکترین های تهدید
الف- دکترین های استراتژیکی صحنه
- دکترین دومینو: مبتنی بر قاعده بازی مهره ها،طراحان استراتژیهای جناح محافظه کاران واشنگتن در انستیتو امریکن اینترپرایز،معتقد بوده وهستند که با اشغال افغانستان،و عراق سایر کشورهای منطقه، بویژه ایران و سوریه فرو ریخته و به دامن غرب درمی غلتند.
محاصره360درجه ای جغرافیایی،نظامی،اقتصادی،سیاسی و فرهنگی خاورمیانه ازسوی آمریکا، برای تحقق این دکترین صورت گرفته است.
- دکترین ایگنوتوس: هنری کسینجر، طراح این دکترین، بر این باور است که همچون دریاهای آزاد که در مالکیت هیچ کشوری نیست، نفت نیز نباید در مالکیت کشورهای بخصوصی باشد. در این دکترین، تسلط بر کشورهای دارنده منابع نفت و گاز، و مهار انرژیهای فسیلی در جهان از طریق اعمال کنترل توسط آمریکا، تنها راه بقاء «تمدن نفتی» و کاپیتالیستی غرب محسوب می شود.
رفرم در خاورمیانه بزرگ: خاورمیانه، مفهوم نادرستی است که حدود 110 سال پیش توسط آدمیرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسیا و شمال شرق آفریقا را در بر می گرفت. اما با تعبیر «خاورمیانه بزرگ» از سوی بوش پسر، این مفهوم در واقع کل جهان اسلام را در بر می گیرد.
کلمه رفرم- که درجهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه می شود- نیز گمراه کننده است. «اصلاح» واژه ای قرآنی در برابر مفهوم «افساد» است: صالح و فاسد – مصلح و مفسد – مصلحت و مفسدت – و اصلاحات و افسادات مفاهیمی هستند که نسبتی با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گیری اصلاحات بجای رفرم،درجای دیگری، با واژه هم خانواده اصلاحات، یعنی «صلح» نیز تکرار می شود. صلح، در برابر جنگ نیست و اساساً تعبیر «جنگ و صلح» غلط رایجی است که معادل «War & Peace» گرفته شده است.
در صورتی که نه صلح معادل با Peace است، و نه اصلاحات با رفرم برابر است.
صلح روبروی فساد، اصلاح روبروی افساد، و جنگ - حرب یا War - بعنوان طیفی از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواری» - سِلم یا Peace - مطرح است.
هیأت حاکمه جمهوری خواه کاخ سفید واشنگتن،نسبت به آنچه رفرم در خاورمیانه نامیده می شود، به دو جریان در صحنه سیاست استراتژیک آمریکا تفکیک می گردد:
- جریان رادیکال: این جریان که از نومحافظه کاران تشکیل میشود،معتقد است می توان در جوامع اسلامی تغییر بنیادین ایجاد نمود. فرمول جریان رادیکال برای جهان اسلام این است که باید فرم کهنه، دفرمه شده و فرم جدید محقق گردد.
Old Form = Deform = New Form
استراتژی تحقق فرمول پیشنهادی این جریان، استفاده از پتانسیل اختلافات قومی و مذهبی جهان اسلام برای تخلیه و تعدیل انرژی مقاومت در برابر تغییر و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظم وفرم سابق،هرج و مرج ایجاد میشود.
این هرج و مرج به تضعیف نیروهای منطقه می انجامد و در نتیجه شرایط برای تحقق نظم و فرم مورد نظر آمریکا فراهم می شود.
- جریان واقع گرا: این جریان گروه کیسینجر و ژنرال برنت اسکوکرافت،و هوادارانشان در حزب جمهوری خواه را در بر می گیرد. این گروه معتقدند که نمی توان کشورها و جوامع اسلامی را تغییر داد، و تنها میتوان آنها را «دموکرات تر» نمود.
انتقاد این جریان به روش «صادرات دموکراسی» و«دموکراسیهای صادراتی» متوجه بی ثباتی در جهان اسلام است.
برنت اسکوکرافت اظهار میدارد که: ثبات موجود و نسبی در کشورهای اسلامی را که حاصل از «فرم» موجود آنهاست نباید دست کم گرفت،زیرا ارزش ثبات موجود زمانی مشخص میشود که این ثبات نفی شده و با پدیدار شدن بی ثباتی در منطقه جنوب غرب آسیا، هزینه ایجاد مجدد آن برآورد شود.
گروه واقع گرایان حزب جمهوری خواه معتقدند نومحافظه کاران در این خصوص جوان اند و دشواریهای پیدایش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمی دانند. فرمول این جریان، برای جهان اسلام این است: فرم کهنه، باید رفرم گردد.
Old Form = reform
با وجود همراهی برژینسکی، استراتژیست ارشد حزب دموکرات با گروه واقع گرایان جمهوری خواه درمسأله رفرم مورد نظرغرب در جهان اسلام،آنچه مهم است اینکه اختیار اقدام در دست جریان رادیکال، یعنی نومحافظه کاران کاخ سفید است.
واژه های فرم (شکل،رخ و ریخت،رفرم(شکیل،ریخت مندسازی مجدد)،و دفرم یا دفرمه (بی ریخت)در نسبت بامفهوم خاورمیانه بزرگ اینگونه چینش میشوندکه آمریکا، شکل و رخ خاورمیانه بزرگ را با معیارهای خود،شکیل و ریختمند میخواهد، حتی اگر از منظر دیگران، به ویژه ساکنان خاورمیانه بزرگ بی ریخت و دفرمه به نظر آید.
دکترین آمریکایی ریخت مندسازی– رفرم - در خاورمیانه بزرگ، پنج محور عمده دارد:
محور نخست یامحور DDR : غیرنظامی سازی افراد مسلح درجنبشهای انقلابی جهان اسلام، بی نیازی به بسیج مندی آنها،و بازگشت آنها به زندگی اجتماعی عادی
هرچند محور DDR، خنثی سازی نیروهای چریکی و عناصر «منازعات کم شدت» را بعنوان «تروریست» در «منازعه جهانی با تروریسم» مطمع نظر دارد، اما گام دیگر آن که نادیده گرفته میشود، خلع سلاح ارتشهای کلاسیک کشورهای بزرگ درسطح جهان اسلام است: برای نمونه، هیچگاه ارتش عراق یا افغانستان، در آینده تشکیلات نظامی گسترده و مستقل، و تجهیزات نظامی سنگین مانند موشک بالستیک،بمب افکنهای سنگین، و ناوهای تهاجمی نخواهند داشت. رفرم در خاورمیانه - بخوانید جهان اسلام - در حوزه DDR، بدین معناست که پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هیچ ارتش کلاسیک مقتدر،و هیچ جنبش چریکی عمده ای وجود نخواهد داشت.
هدف اصلی پروژه DDR،جنبشهایی چون حزب اللّه لبنان، جهاد اسلامی فلسطین، حماس و ... است.
محوردوم یامحوردموکراتیزاسیون کشورهای اسلامی:بااین فرض که عصر دیکتاتورهای طرفدارغرب که بازمانده عصرکلنیالیسم واستعمار نوهستند بسرآمده است.
برای جلوگیری از طغیان مردم در این کشورها، آمریکا پیش دستی نموده، و سعی دارد اینبارمهره های خود را، ازطریق رفراندم و با رأی مردم هر کشور، به آنها تحمیل نماید.
طبیعی است که هرانتخاباتی که چهره مورد نظر غرب را برصدر ننشاند،مورد تأیید آنها نیست.در واقع،آنچه آمریکا آنرا دموکراتیزاسیون میخواند،چیزی جز «پورنوکراتیزاسیون در کشورهای منطقه خاورمیانه نیست.
اما در اینمدت،هرکجا،روند دموکراتیزاسیون بطورنسبی و بشکل طبیعی پیشرفته است، نتایج برای غرب غیر قابل باور و پذیرش بوده است.
محور سوم یا محور لیبرالیزاسیون در کشورهای اسلامی: لیبرالیزاسیون به معنی «اباحی گرسازی» کشورهای مسلمان و تعدیل و نفی شریعت اسلام در این جوامع، محور سوم رفرم محسوب می شود. لیبرالیسم به غلط و با معنای مجعول «حرّیت» و «آزادی» معرفی می شود.
محور چهارم یا محور حقوق بشرمندی کشورهای اسلامی: آمریکا با این پیش فرض که در جهان اسلام،«خدامحور» است و حق انسان در نسبت باخدا تعریف میشود، تلاش گسترده ای را آغاز کرده است که مدل غربی بشر محوری را جایگزین نموده و حق انسان را، «خودبنیاد» و «طبیعی» بنمایاند، نه در ارتباط با عالم قدسی.
در این فرض، بشر یکسره حق است و نه تنها هیچ تکلیفی بر عهده او نیست، بلکه حق منشاء و خالق بشر یعنی خدا نیز نادیده انگاشته می شود.
برای شناخت رفرم در خاورمیانه بزرگ، در محورحقوق بشرمندی جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغریب عراق، به عنوان نمونه آزمایشگاهی طراحان و مجریان اعلامیه جهانی حقوق بشر، و مانیفست رفرم در این حوزه ضروری به نظر می رسد.
محور پنجم یا محور جامعه سازی مدنی: آمریکا، ارزشهای ساختاری غرب را درقالب بسته فرهنگی،اجتماعی و سیاسی، با عنوان جامعه مدنی به جهان اسلام تحمیل میکند.
رفرم در خاورمیانه در حوزه جامعه سازی مدنی،از طریق ایجاد و گسترش سازمانهای مردم نهاد وجایگزینی آن با نهادهای غیردولتی سنتی در جوامع اسلامی از یکسو،و ایجاد سازمان دولتی مربوطه - مانند وزارت جامعه مدنی درعراق - ازسوی دیگر دنبال میشود.
- دکترین میخ و چکش: جان آرکوئیلا، امپراتوری آمریکا را اینگونه توصیف میکند:
امپراتوری، یعنی حق مالکیت بر منابع مادی و معنوی بیرون از خاک و مرزهای آمریکا، در سطح کره زمین، بدون هیچ محدودیت و هیچ مسوولیت.
آرکوئیلا، جهت حرکت این امپراتوری را اینگونه تبیین میکند که وقتی شما چکش در دست دارید،همه چیز را میخ می بینید.
از درون چنین تلقی است که هژمونی می جوشد و هرگونه واکنش به این هژمونی، «تروریسم» ارزیابی میشود. در واقع،جنگ با تروریسم،جنگ با نیروهای مقاومتی است که این نظام امپراتوری را برنمی تابند.
شاید صحیح تر باشد که گفته شود تکبر ویژه «آنگلو صهیونی»، هر چیز برجسته را میخ میبیند،و لاجرم برای سرکوب آن در جستجوی چکش بر می آید.
- دکترین گالیورششم:جیمز بلک ول تلقی گالیوری نومحافظه کاران آمریکارا،که شاگردان لئواشتراوس- هستند را اینگونه تبیین می کند:
خاورمیانه همان «لی لی پوت» است که از میان شش گالیور آن – مصر، عربستان، ترکیه، عراق، ایران و اسراییل – پنج کشور اول باید تجزیه و قطعه قطعه شده و تنها گالیور ششم - اسراییل- مانده و لی لی پوت خاورمیانه را سرپرستی کند.
ب- دکترین های عملیاتی صحنه
در زمستان 2001جورج بوش سه کشور کره شمالی، ایران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. اکنون که مدتها از آن زمان میگذرد، آمریکا، پنج دکترین عملیاتی علیه ایران اتخاذ نموده است – یعنی بطور متوسط هر«ده» ماه یک دکترین.
اهمیت مسأله زمانی هویدا می شود که بدانیم آمریکا در مواجهه با شوروی درطول جنگ سرد، از سال 1945 تا1990، بمدت45 سال،تنها سه دکترین عملیاتی اخذ نمود: دکترین تلافی بزرگ، دکترین واکنش قابل انعطاف و دکترین انهدام قطعی(ضد نیرو، یا انهدام حتمی متقابل.
- دکترین هویج و چماق: با طرح محور شرارت ازسوی رییس جمهور آمریکا، دکترین هویج و چماق، همزمان علیه عراق و ایران مطرح شد.مبتنی بر این دکترین،کشور هدف، همچون اسب «وحشی» است که باید «رام» شود. به هنگام گرسنگی اسب وحشی دربند، او را تطمیع نموده و به او «هویج» می دهند. اما با هر بار که آن اسب، بخشی از هویج را می خورد، یک ضربه شلاق یا چماق بر سر او فرود می آید. تکرار این روند تطمیع با هویج و تهدید با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه می یابد: تا زمانی که «زین» را بر پشت خود بپذیرد و «سواری» بدهد.
این دکترین در خصوص عراق، در کمتر از چهارده ماه به نتیجه نشست،اما درخصوص ایران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمریکا و اسراییل، و هویج در کف اتحادیه اروپا خشکید.
- دکترین پلیس خوب، پلیس بد: با شکست دکترین هویج و چماق، رویکرد غرب تلطیف شد و لعاب قانون بخود گرفت: یک قانون جهانی وجود دارد که ضابط آن «واحد پلیس جهانی» است که اتفاقاً تمامی اعضای آن کشورهای غربی هستند.
این «کلانتری» جهانی، دو نوع پلیس دارد؛ پلیس خوب و پلیس بد. انگلستان، فرانسه و آلمان، بعنوان پلیسهای خوب، در سر «گردنه»گذرگاه جهانی، جلوی خواسته های کشورهای منطقه آسیای میانه شده و این گونه هشدار می دهند:
توصیه ما اینست که به خواسته های ما تن دهید، در غیر اینصورت دو پلیس بد – آمریکا و اسراییل – تا لحظاتی دیگرآژیرکشان سر میرسند و این «خواسته ها» را به زور به شما تحمیل می کنند. البته شکست این دکترین نیز قابل پیش بینی است.
- دکترین مکانیسم ماشه: با شکست نمایش پلیس خوب،پلیس بد، چهار کشور معارض یعنی آمریکا، انگلستان،فرانسه و آلمان،خط قرمزی را تعیین نموده و مبتنی برآن «مکانیسم ماشه» را تعریف کردند:
اگر به خواسته های ما تن ندهید، بطور اتوماتیک «ماشه» اسلحه ضابطین قانون جهانی چکانده می شود. نتیجه این دکترین درخصوص عدم موفقیت ارسال پرونده ایران به شورای امنیت، در ابتدای 2004 به شکست انجامید.
- دکترین شوک و بهت: در اکتبر 2004، آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، به دکترین قدیمی شوک و بهت علیه خاورمیانه روی آوردند: وقتی به یک موجود زنده شوک – به ویژه شوک روانی – وارد شود، آن موجود، دوره ای از بهت را سپری خواهد نمود.
هر قدر شوک قویتر،طبیعتاً دوره بهت طولانی ترخواهد بود. بخش اول این دکترین را چگونگی وارد آوردن شوک دربرمی گیرد. آمریکا و هم پیمانانش، به شوک از درون کشورهای خاورمیانه، بیش از شوک از بیرون تمایل نشان دادند.
بطور مشخص، در بحث شوک از درون، دو گزینه را مورد نظر داشتند: شوک انقلابی، ناشی از اغتشاش گسترده در سطح داخلی کشورها،و دیگری شوک دموکراتیک، ناشی از تحقق انقلاب مخملین، مانند آنچه در گرجستان و اوکراین رخ داد.
گزینه اغتشاش گسترده داخلی محتمل و قریب الوقوع نبود، اما از آنجا که تا انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری ایران چند ماه بیشتر نمانده بود، فرض سران کاخ سفید بر تحقق «انقلاب صورتی»در روزهای انتخابات مزبور بود.
تبلیغات گسترده و فضاسازی برای کشاندن مردم ایران به خیابانها، توأم با تحصن و تحریم انتخابات، خط مشی غرب بود. سرمایه گذاری بر شبکه های مردم نهاد داخلی مبتنی بر الگوی عمل «جورج سوروس»در اکراین، غرب را به این باور رسانده بود که انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، تبدیل به«شوک» برای ایران می شود.
اما این برآورد غرب به شکست انجامیدو در واقع روند ونتیجه انتخابات و بی اعتنایی مردم ایران به تبلیغات غرب، نوعی «شوک» برای آمریکا محسوب گردید.
بخش دوم این دکترین را ارزیابی ابعاد «بهت» پس از شوک، و برآورد دوره ماندگاری آن بهت، و چگونگی بهره برداری بهینه از آن، دربرمی گیرد. از آنجا که آمریکا، موفق به وارد آوردن شوک – از درون یا بیرون – به ایران نشد ، لذا «بهتی» پدید نیامد که بتواند از آن بهره برداری کند. سرنوشت محتوم این دکترین نیز شکست بود.
- دکترین قورباغه ی آب پز: نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران در جولای 2004 نه تنها شکست دکترین شوک و بهت– بویژه درتحقق انقلاب صورتی– را در پی داشت، بلکه دولت ایران با رویکردی اقتدارگرایانه ظاهر شد.
ایران چیکن استراتژی را پذیرفت. این نخستین باری بود که ایالات متحده متوجه احاطه حریف، به قواعد بازیهای دو و چند طرفه استرتژیک گردید: در مقابل دکترینهای توهین آمیز و مبتنی بر نگاه از بالا – هویچ و چماق، پلیس خوب وبد، مکانیسم ماشه، شوک و بهت– اکنون آمریکاخود راباحریف در«توازن استراتژیها- نه توازن استراتژیکی» می دید،زیرا «چیکن استراتژی» دکترینی از موضع «هم طرازی» است،که در آن هیچیک از طرفین نمیتواند نگاه از بالا داشته باشد.این روند، آمریکا و متحدین اروپایی اش را ناگزیر به اتخاذ دکترین کلاسیک «قورباغه آب پز» در ابتدای نوامبر 2005 در خصوص ایران نمود. مبتنی بر این استراتژی، همانگونه که فرانسویان، قورباغه را زنده در درون دیگ آب سرد قرار داده وسپس آنرا روی اجاق نهاده و بطور زنده آنرا«آب پز» می کنند، فرض کشورهای «محور خباثت» این است که باید محیط جهانی را چون آب درون دیگ، به نقطه جوش رساند تا ایران به مرور در آن آب پز شود.
اما آیا این دکترین، میتواند چیکن استراتژی راخنثی کند.